تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
گويند : جعفر بن القاسم هاشمى از واقفه بودى . و امام در سرّ من رأى وى را بديد در بعضى راهها و گفت : الى كم هذه النّومة ؟ ! اما آن لك ان تنتبه منها ؟ ! جعفر گويد : آن كلام وى بر دل من اثر بسيار بكرد . چون روزى چند بر آمد ، بعضى اولاد خليفه را وليمه افتاد . مرا حاضر كردند و امام ( ع ) حاضر آمد . مردم اعزاز و اجلال كردند و جمله خاموش شدند الّا جوانى وقيح توقير امام نكرد و مىخنديد و فضولى مىكرد . امام ( ع ) روى به وى كرد كه : يا هذا ، أ تضحك ملء فيك و تذهل عن ذكر اللّه و انت بعد ثلاث من اهل القبور ؟ ! ما گفتيم : اين دلالت بر امامت وى كند اگر راست افتد . آن جوان از طعام خوردن فارغ شده از سخن گفتن امساك كرد . روز دوم رنجور شد . روز سوم بمرد . نزديك غروب در گور بود . جعفر بدين سبب از وقف توبه كرد . « 1 » هم جعفر گويد : در سرّ من رأى در بعضى ولائم « 2 » بوديم . مردى در آن ميان بود كه خدمت امام ابو الحسن نمىداشت و به مزاح و ترّهات گفتن مشغول بود و خرافات مىگفت . امام ( ع ) گفت : وى طعام با ما نخورد و عيش وى منغّص گردد به همين ساعت . تا خوان بياوردند من گفتم : بعد از اين چه خبر آيد ؟ ! مگر كه امام راست نگفت ! تا مرد دست بشست و ميل طعام كرد ، غلام وى از در در آمد كه : بيا كه مادرت بر بام خانه مىرفت از سلّم « 3 » بيفتاد و مىميرد . زود زود تا او را دريابى كه طلب تو مىكند . برخاست و طعام ناخورده برفت . و جعفر را امامت وى متحقّق شد . « 4 »
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 346 ، الثاقب / 536 . ( 2 ) - ولائم : جمع وليمه . ( 3 ) - سلّم : نردبان . ( 4 ) - اعلام الورى / 347 ، الثاقب / 537 .