حريفان و مغنّيان و شاهدان نيكو روى پيش وى فرستند . و جمله چنان كردند .
تا به قنطرهء وصيف موسى به امام ( ع ) رسيد . امام ( ع ) وعظ بسيار با وى گفت و فرمود كه متوكّل مىخواهد كه تو را متهتّك گرداند و رسوا كند و نام بد بر تو بر آيد و عرض آبا و اجداد من و تو بدان سبب برد . و زنهار كه اقرار نيارى كه نبيذ خورى . اللّه اللّه نيك نگر ! موسى گفت : وى مرا جز به شراب خوردن نمىخواند . و وعظ و نصيحت وى قبول نكرد « 1 » تا چون از رضاى امام خارج شد امام فرمود : بدان كه آنچه تو مىخواهى از اجتماع با وى و مشاربه و منادمه هرگز نباشد و تو وى را نبينى . و چنان بود . سه سال بامداد و شبانگاه بر در حرم رفتى ، تعلّل بياوردندى كه متوكّل سكران است يا در خلوت است ؛ خسر الدّنيا و الآخرة خائب شد و متوكّل را بكشتند . « 2 »
حسين بن محمّد گويد : مرا صديق اديبى بود از اولاد بغا . گفت : امير بغا گفت : خليفه ابن الرّضا را بگرفت و به كره تمام به من سپرد . و من از وى شنيدم كه مىگفت : انا اكرم عند اللّه من ناقة صالح .
« تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ »
« 3 » و افصاح كلام نكرد . من گفتم : بنگرم تا بعد از سه روز چه حادث شود . روز دوم وى را از حبس خلاص داد و عذر خواست . و روز سوم باغر و يغلون و تامش و جمعى با ايشان هجوم كردند و متوكّل را بكشتند و پسرش منتصر را به جاى وى نشاندند . « 4 »
هامش
( 1 ) - در نسخه اين زياده - با اندكى اختلاف - موجود است : « و برفت و سه سال آنجا بود با حرمت و حشمت و فسق و فجور » .
( 2 ) - الارشاد 2 / 307 - 308 ، اعلام الورى / 345 .
( 3 ) - هود ( 11 ) / 65 .
( 4 ) - الثاقب / 536 ، اعلام الورى / 346 .