دعايى كن تا حق تعالى مرا و برذون مرا قوّت دهد تا از بغداد هر زود به ديدن تو آيم . امام ( ع ) گفت : قوّاك اللّه و قوى برذونك .
بعد از آن ابو هاشم نماز بامداد به بغداد كردى و نماز پيشين به عسكر سامرّه و هر روز برذون بيامدى و برفتى . و اين عظيمترين معجزه بود كه به روزى از بغداد به سامرّه آمدى و شب باز به بغداد شدى . « 1 »
ابراهيم بن محمّد طاهرى گويد كه :
خراجى از متوكّل لعين برون آمده بود و هيچ جرّاحى زهرهء آن نداشت كه نيشى بر آنجا زند . مادرش نذر كرده بود كه اگر وى را عافيت باشد ، مالى عظيم به امام ابى الحسن فرستد . ابو الفتح بن خاقان روزى با متوكّل گفت :
به ابو الحسن فرست . يمكن كه شفاى اين رنج پيش وى باشد . متوكّل چنان كرد . امام فرمود كه كسبهء « 2 » گوسفند به آب گل بسايند و بر آنجا نهند .
حاضران جمله به استهزا گرفتند آن سخن را . ابو الفتح گفت : اميدوارم كه در اين شفا باشد . كسبه و گلاب به هم بساييدند و بر آنجا ريختند . آن خراج بگشود و وى شفا يافت . بشارت به مادر متوكّل بردند . و متوكّل بدان رنج مشرف بر مرگ بود . ده هزار دينار به مهر خويش به خدمت امام ( ع ) فرستاد .
چون روزى چند از شفاى وى بر آمد ، بطحايى بيامد و سعايت كرد كه ابو الحسن ( ع ) مال و سلاح جمع مىكند و سراى وى مملوّ است به مال و سلاح . متوكّل سعيد حاجب را بفرمود كه به شب به خانهء وى رود و خانه را به غارت برد . نردبان برداشت و بر بام خانه رفت . چون به غرفهء اوّل رسيد ،
هامش
( 1 ) - الثاقب / 544 ، اعلام الورى / 344 .
( 2 ) - كسب : تفاله و فشردهء روغن . در حاشيهء اعلام الورى / 344 آمده كه شايد مراد از آن سرگين باشد .