به نام اصلى بخواند كه مادر و پدر وى را نام نهاده بودند . ترك از اسب فرود آمد و بوسه بر حافر اسب امام مىداد و مىگفت : هذا نبىّ ؟ كه در جملهء زمين عرب كسى نام من نشناخت . مردم گفتند : نه ، نبى نيست بلكه وصىّ نبى است . « 1 »
ابو هاشم جعفرى گويد : پيش امام ( ع ) رفتم . با من هندى مىگفت . من نيك ندانستم . پيش وى ركوهاى « 2 » بود پر سنگريزه . از آن سنگريزهاى بر گرفت و بمكيد بسيارى و از دهان بر گرفت و به من انداخت . من در دهان نهادم . به خداى كه از پيش وى نرفتم الّا به هفتاد و سه زبان سخن بگفتم ؛ اوّل آن هندى بود . « 3 »
ابو هاشم گويد : چون امام ( ع ) پيش متوكّل آمدى ، جملهء خلق برپا ايستادندى و تعظيم و اجلال وى كردندى . يكى از ايشان گفت : ما از بهر اين مرد احترام چرا مىكنيم ؟ ! وى از ما شريفتر نيست و نه مسنتر . ابو هاشم گفت : اگر خواهيد كه نكنيد ، نتوانيد كردن . بدين مقرّر شد . تا امام پديد آمد ، جمله پياده شدند زيادتتر از آنچه وقتى كردندى . ابو هاشم گفت : سخن من محقّق شد . گفتند : ما چون وى را ديديم مالك خويش نبوديم كه خود را بازگيريم . « 4 »
ابو هاشم گويد : روزى با ابو الحسن ( ع ) گفتم : يا بن رسول اللّه ، من شوقى دارم كه هر روز به ديدن تو آيم و جز اين يك برذون « 5 » ضعيف ندارم
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 343 ، الثاقب / 538 - 539 .
( 2 ) - ركوه : ظرفى كوچك از پوست كه در آن آب نوشند .
( 3 ) - الثاقب / 533 ، اعلام الورى / 343 ، نزهة الكرام 2 / 812 .
( 4 ) - الثاقب / 542 - 543 ، اعلام الورى / 343 - 344 .
( 5 ) - برذون : اسب و استر غير عربى .