اندكى بنشست و ذكر خداى تعالى مىكرد . پى تعقيب برخاست و نوافل شام چهار ركعت بكرد . بعد از نوافل تعقيب بكرد و دو سجدهء شكر بكرد . پس بيرون آمد . به نبقه رسيد ، بار بر آورده بود ميوهء شيرين . مردم از آن عجب داشتند . و از آن ميوه بخوردند ، در آن استخوان نبود . و برفت تا به مدينه رسيد و در آنجا ملازمت جدّش صلّى اللّه عليه و آله مىكرد ؛ تا كه معتصم وى را از آنجا به بغداد خواند و در آخر ذىقعده متوفّى شد در سنهء خمس و عشرين و مائتين و مسموم بود . « 1 »
و از اولاد وى على النّقى عليه السّلام امام بود و موسى ، و از بنات حكيمه و خديجه . و گويند كه فاطمه و امامه .
از صادق صلّى اللّه عليه روايت آمد كه : ما جمله به زهر ميريم مقتول شهيد . « 2 » و واضحترين كار موسى و علىّ بن موسى عليهما السّلام است .
ابو نصر بزنطى رحمه اللّه گويد كه : ابن النجاشى مرا گفت : من الامام بعد صاحبك ؟ و لم يكن رزق ابا جعفر . يعنى : امام بعد از رضا عليه السّلام كه باشد ؟ و هنوز رضا را عليه السّلام ابو جعفر نيامده بود . ابو نصر گفت : من برخاستم و به خدمت رضا عليه السّلام شدم و آنچه ابن النجاشى با من گفته بود ، با وى گفتم . امام رضا عليه السّلام گفت : الامام بعدى ابنى . پس گفت :
هل تجترئ احد ان يقول ابنى و ليس له ولد ؟ ! « 3 »
گويند : چون محمّد عليه السّلام خواست كه از مادر جدا شود ، چراغ فرو مرد و حاضران بدان سبب غمگين شدند . در حال امام عليه السّلام از مادر جدا شد ، نورى در خانه طاهر شد . قابله با مادر گفت : حق تعالى تو را
هامش
( 1 ) - الارشاد 2 / 288 - 289 ، الثاقب / 512 .
( 2 ) - اعلام الورى / 349 .
( 3 ) - اعلام الورى / 331 ، الارشاد 2 / 277 .