از جوى فايض شده بود و جملهء زمين بگرفته . امام بگذشت و جمله سواران بايستادند تا غلامان دنبالهاى اسبان ببستند . « 1 »
حسن بن ابى عثمان همدانى گويد : جماعتى از اهل رى در پيش ابو جعفر عليه السّلام رفتند و مسائل چند پرسيدند . يكى در آن ميان زيدى بود . امام با غلام گفت : دست اين مرد گير و وى را از سراى من بيرون بر . مرد گفت :
اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا عبده و رسوله طيّبا مباركا و انّك حجّة اللّه . زيرا كه از ميان چندين مرد به معرفت غيبى بر وى مطّلع شد . آن علم وى سبب اعتقاد آن زيدى شد . « 2 »
عليلى از جملهء زنان در پيش وى رفت . از مرض وى پرسيد . گفت :
زانويم متوجّع است و باد زحمت مىدهد . گفت : پيش من آى . دست مبارك بالاى جامه بر آن الم ماليد ، در حال نيك شد و آن باد از آنجا برفت به فرمان حق تعالى . « 3 »
علىّ بن اسباط گويد كه : با ابو جعفر عليه السّلام از كوفه بيرون شدم و امام عليه السّلام بر حمار سوار بود . به قطيعى بگذشت . « 4 » و اين معجزه پيشتر نوشتهايم .
مردى با امام ابو جعفر عليه السّلام آمد و گفت : يا بن رسول اللّه ، من مردى فقيرم . و مرا پدرى بود توانگر متوفّى شد و مال وى مدفون است و وصيّت نكرد ندانم كه در كدام موضع است مال وى . امام گفت : برو و نماز خفتن بكن و صلوات بر محمّد و آل وى فرست صد كرّت ، كه پدر تو
هامش
( 1 ) - الثاقب / 518 .
( 2 ) - الثاقب / 519 ، دلائل الامامه / 213 .
( 3 ) - دلائل الامامه / 213 .
( 4 ) - الثاقب / 522 .