تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨

فصل

مأمون لعين تعظيم امام ابو جعفر محمّد التّقى عليه السّلام كردى به اقصى غايت ، و امّ الفضل دختر خويش را به وى داد . عبّاسيان بر وى حسد بردند كه خلافت از دست ما برد . مأمون گفت : من آنچه با پدر وى كردم ، ندامت حاصل نيامد ، امّا وى را اجل نمانده بود . و اگر قبول كردى ، خلافت به وى مىدادم ، ابا كرد . گفتند : فإن كان فلا بدّ ، كودك است ؛ رها كن تا علم بخواند . مأمون گفت : ايشان را علم لدنّى بود و وراثت نه به تعليم . و الّا امتحان كنيد . دست بنهادند براى امام به نزديك دست مأمون و دو بالش در آنجا بنهادند . و يحيى بن اكثم قاضى القضات ممالك خراسان و ساير بلاد اسلام زير امام بنشست و از مأمون لعين اجازت سؤال خواست . مأمون گفت : از ابو جعفر اجازت بخواه . امام ( ع ) اجازت داد . يحيى گفت : چه گويى در محرمى كه صيدى بكشد ؟ امام ( ع ) فرمود : در حلّ بود يا در حرم ؟ عالم بود يا جاهل ؟ به عمد كرد يا به خطا ؟ محرم آزاد بود يا بنده ؟ صغير يا كبير ؟ مبتدى به قتل يا معيد ؟ مرغ بود صيد يا غير مرغ ؟ از صغار الصيد بود يا از كبار ؟ مصرّ بود بر آنچه كرد يا نادم ؟ به شب كرد يا به روز ؟ محرم به حج بود يا عمره ؟