نمىدانم . دست مبارك خويش به هر دو لب من فرو ماليد ، در حال عالم شدم به عربى . « 1 »
مشهور است كه : اهل مصر به خدمت امام رضا عليه السّلام رفتند و شكايت آفت گفتند و گفتند : يا امام ، امسال آفت خواهد بودن يا نه ما زرع بكنيم ؟ گفت : زرع مكنيد . چون به مصر رفتند ، اهل ولايت قبول نكردند و زراعت كردند ، آفت رسيد و غلّهء ايشان را تباه كرد .
روايت آمده كه :
مردى از اصحاب رضا عليه السّلام رنجور شد . مدّتى امام ( ع ) به عيادت وى رفت و بنشست و از حالهاى رنجورى وى پرسيد . رنجور گفت : يا بن رسول اللّه ، بعد از تو مرگ بديدم . يعنى شدّت مرض . امام ( ع ) گفت : چگونه ديدى ؟ رنجور گفت : رنجى سخت ديدم . امام ( ع ) گفت : آنچه تو ديدى تعريف حالى بودى . و مردم بر دو نوعند ؛ بعضى آنكه بميرند و با راحت افتند ، و بعضى آنكه مردم از موت ايشان با راحت افتند . تجديد ايمان كن و ولايت با اهل بيت ( ع ) تا به راحت افتى .
رنجور چنان كرد . پس گفت : يا بن رسول اللّه ، اينك ملائكه آمدند با تحيّت و تحف و بر تو سلام مىگويند و پيش تو برپا ايستادهاند . اجازت ده تا بنشينند . امام ( ع ) گفت : اجلسوا ملائكة اللّه .
پس امام گفت : از اين ملائكه بازپرس كه ايستادن ايشان پيش من به اجازت خداست يا نه . رنجور گفت : بلى . ملائكه مىگويند ما را بدين فرمودند .
و اگر جملهء ملائكه حاضر شوند ، پيش تو برپا ايستند الّا كه امام اجازت
هامش
( 1 ) - الثاقب / 498 ، كشف الغمّه 3 / 139 .