بدانستم كه اين معنى تصديق قول امام بود كه گفته بود : دوست على را اگر قدمى بلغزد ، قدمى ديگر بر جادّه باشد . « 1 »
حسين بن عمر بن يزيد گويد :
بعد از وفات موسى بن جعفر ( ع ) به رضا رفتم و وى لباس هارونى داشت و ازار كوچك . من از وى پرسيدم كه : پدرت چه كرد ؟ گفت :
بگذشت . گفتم : چگونه ؟ گفت : بمرد . مرا گفت : چه وعده كرد تو را ؟ وى را گفتم : تو بهتر دانى . گفت : بغله « 2 » بيار تا به تو دهم كه وعدهء وى نزديك من است . و مرا بدين قطع حاصل نيامد . پس گفت : تو را بر پدر من چندين قرض است ؟ من گفتم : تو بهتر دانى . گفت : هزار دينار . و اين بر من است تا بگزارم . و هم مرا قطع حاصل نمىشد . پس گفت : يا حسين . بعد از آنكه ساعتى خاموش شد فرمود : مردى با تو است وى را مقاتل بن مقاتل گويند .
و اين جمله امتحانات من از آن سبب بود كه چون خبر مرگ پدر بداد من گفتم : امام بعد از وى كيست ؟ گفت : من . و مخالفت من كفر بود .
پس من گفتم : مقاتل از جمله مواليان تو است . گفت : با وى بگو كه :
اصبت فالزمه . پس مرا تحقيق حاصل شد به امامت وى . گفتم : اشهد انّ اباك مضى و انّك الامام بعده . « 3 »
هامش
( 1 ) - الثاقب / 493 ، امالى طوسى 1 / 132 .
( 2 ) - ن : « بغلت » . مقصود از اين كلمه روشن شد . در مصدر مطبوع اين فقره از گفتگو موجود نيست .
( 3 ) - الثاقب / 493 - 494 . در آنجا مقدّمهء حديث - قبل از شرفيابى راوى به خدمت امام عليه السّلام - چنين است : پس از در گذشت ابو الحسن موسى ( ع ) حركت كردم . هنگامى كه به نزديكى مدينه رسيدم به مقاتل بن مقاتل گفتم : آيا فردا نزد اين مرد مىآيى ؟ گفت : كدام مرد ؟ گفتم : علىّ بن موسى . گفت : به خدا قسم كه هرگز رستگار نخواهى شد ! چرا نمىگويى كه او حجّت خداست ؟ ! گفتم :
از كجا مىدانى ؟ گفت : من گواهى مىدهم كه پدر او مرده است و او حجّت خداست بر خلقش . به خدا