تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
دهد به جلوس . پس رنجور چشم بر هم نهاد و گفت : السّلام عليك يا بن رسول اللّه . هذا شخصك ماثل مع اشخاص محمّد و من بعده من الائمّة صلّى اللّه عليهم . و جان به حق تسليم كرد . « 1 » ديگر : حسين بن يسار گويد : روزى رضا عليه السّلام گفت : روزى بود كه عبد اللّه المأمون بن هارون برادر خود محمّد بن زبيده را بكشد . و عبد اللّه به خراسان بود و محمّد به بغداد . و چنان شد . « 2 » ديگر : موسى بن مهران گفت : روزى رضا ( ع ) نظر به هرثمه كرد و گفت : اين مرد را به مرو برند و گردن بزنند . چنان شد . « 3 » ديگر : ابو احمد عبد اللّه بن عبد الرحمن المعروف بالصّفوانى با قافله‌اى از خراسان به كرمان رفت . دزدان راه بزدند و متّهم كردند مردى را به كثرت مال و بگرفتند و برف بسيار در دهان وى كردند تا دهان وى خلل كرد چنانچه سخن نتوانست گفتن . تا با شهر خويش رسيد ، شنيد كه رضا عليه السّلام در نيشابور است . در خواب ديد كه با امام رضا ( ع ) مىگويد : يا بن رسول اللّه ، حالم چنين بود ، دواى من چيست براى صحّت دهان و سخن گفتن من ؟ و در بيدارى با من گفته بودند كه وى دواى اين داند . در خواب مرا فرمود كه كمّون و سعتر و ملح بكوب و در دهان كن تا شفا يا بى . مرد بيدار شد و چنان نكرد و عزم نيشابور كرد . گفتند : امام بيرون رفت و به رباط سعد فرود آمد . به خدمت وى رفت و حكايت بگفت . گفت :
هامش
( 1 ) - بحار 49 / 72 از دعوات راوندى . ( 2 ) - اعلام الورى / 311 ، الثاقب / 481 ( از حسن بن بشّار ) . ( 3 ) - الثاقب / 482 ، اعلام الورى / 311 ، دلائل الامامه / 194 ، كشف الغمّه 3 / 139 ، اثبات الوصيّه ص 175 .