نه من در خواب با تو گفتم ؟ ! مرد گفت : يا بن رسول اللّه ، يك بار ديگر بازگويى ؟ همچنان بازگفت . مرد چنان كرد شفا يافت باذن اللّه . « 1 »
ديگر : مخول « 2 » سجستانى گويد : چون پيك مأمون رسيد ، رضا عليه السّلام به سر روضهء مصطفى صلّى اللّه عليه و آله رفت گريه مىكرد و مىگفت : يا رسول اللّه ، مرا از پيش تو بيرون مىبرند و من از آنجا بازنيايم و مرا در جنب هارون دفن كنند . « 3 » و شرح اين در بالاتر نوشته شد .
ديگر : محمّد القصارى گويد : دينى گران بر من بود . گفتم : اين بار گران امام از دوش من بردارد . به خدمت رضا عليه السّلام رفتم . در حال فرمود كه :
حاجت تو بدانستيم . امشب افطار پيش ما كن . من امتثال كردم . چون از نماز و افطار فارغ شدم فرمود : يا محمّد ، نزديك من آى . چون نزديك وى شدم ، دست در زير سجّاده كرد و قبضهاى به من داد . بيرون رفتم پيش چراغ ، درستى « 4 » با دست من آمد به اوّل كرّت بر آنجا نوشته كه : پنجاه دينار بداديم . بيست و شش دينار قرض تو است و بيست و چهار دينار به نفقه عيالان كن . گفت : چون با خانه رفتم چندان بود ، امّا آن درست كه حال نامه بدانجا نبشته بود پديد نبود . « 5 »
ديگر : موسى بن عمر بن بزيع گويد : مرا دو كنيزك حامله بود . به خدمت امام نوشتم كه مرا معلوم نيست كه در بطن ايشان ذكر است يا انثى . جواب باز نوشت كه : يكى پسر بزايد و يكى دختر . پسر را محمّد نام كن ، و دختر
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 311 - 312 ، عيون 2 / 211 ، نزهة الكرام 2 / 779 .
( 2 ) - عيون : « محول » .
( 3 ) - عيون 2 / 217 .
( 4 ) - درست : سيم و زر مسكوك .
( 5 ) - الثاقب / 477 ، عيون 2 / 218 . در هر دو مصدر نام راوى ابو محمد غفارى آمده است .