افتاد گفت : قد اجاب اللّه دعوتك فهداك لدينك . من گفتم : اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه و انّك حجّة اللّه و امينه على خلقه . « 1 »
ريّان بن صلت گويد كه : چون عزم حج كردم ، به وداع رضا عليه السّلام رفتم . با خود گفتم : جامهء وى بخواهم براى كفن خويش و درهمى براى خواتيم دختران . چون به خدمت وى رفتم ، گريه از ياد من ببرد . چون خواستم كه بيرون آيم گفت : يا ريّان ، بازگرد . به خدمتش شدم . گفت :
خواهى جامهء خود به تو دهم تا بعد از مرگ كفن تو باشد و درهم چند براى دختران ؟ گفتم : مرا در دل بود ، امّا گريهء فراق از يادم ببرد . جامه به من داد و دست در زير مصلّا كرد و قبضهاى درهم به من داد به عدد سى بود . « 2 »
مشهور است كه : احمد بن محمّد بن ابى نصر البزنطى شاكّ بود در امامت رضا عليه السّلام . به در سراى وى برفت و چيزى بنوشت و به امام فرستاد و در دل گرفت كه از سه آيت بپرسد . جواب هر سه آيت نوشته ، بيرون فرستاد كه : مقام تنگ شده است از كثرت خلق ، امّا جواب فرستادم . بزنطى از آن حال متعجّب شد و آن شكّ وى به يقين بدل شد . « 3 »
مردى گفت : من در كار رضا عليه السّلام به شك بودم . تا به حج وى را يافتم . با خود گفتم :
« أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ »
« 4 » ؟ امام ( ع ) را ديدم چون برق خاطف بر سر من آمد و گفت : انا البشر الّذى يجب عليك ان تتّبعنى . مرد
هامش
( 1 ) - الثاقب / 475 ، الكافى 1 / 355 ، الاختصاص / 84 .
( 2 ) - الثاقب / 476 - 477 ، قرب الاسناد / 198 .
( 3 ) - الثاقب / 477 ، عيون 2 / 212 .
( 4 ) - قمر ( 54 ) 924 .