ربّ انت عظّمت حقّنا اهل البيت ، فتوسّلوا بنا بما امرت و امّلوا فضلك و رحمتك و توقّعوا احسانك و نعمتك . فاسقهم سقيا نافعا غير ضارّ . و ليكن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهدهم هذا الى مستقرّهم و منازلهم . در حال رعدى و برقى و ابرى طاهر شد . مردم پنداشتند كه در حال بخواهد باريدن .
امام گفت : نه . اين از فلان شهر است . تا چند ابر آمد به چند كرّت ؛ تا يكى بر آمد و بر بالاى سر آن خلق بايستاد . امام ( ع ) گفت : زود به خانه رويد كه باران به انتظار شماست . و از منبر فرود آمد . ابر صبر كرد تا به منزل رسيدند ، بارانى عظيم ابتدا كرد و مردم مىگفتند : هنيئا لولد رسول اللّه كرامات اللّه . « 1 »
چون باران بيامد و خصبى « 2 » در جهان ظاهر شد ، مردم آن را معجزه شمردند . ناصبى لعينى پيش مأمون رفت و گفت : كار بر خود تباه كردى و اين ساحر بن السّحره بر خويش و ملك خويش مسلّط كردى . او خامل و مخفى بود ، مشهور گردانيدى و كار خلافت اولاد عبّاس مىخواهى با خاندان على رد كنى . زنهار در كار وى منعى كن . مأمون لعين گفت : وى پنهان دعوت مىكرد . من مىترسم كه كارى حادث شود كه تلافى آن نتوانم كرد . اگر امروز دعوت كند هم با من دعوت كند و عوام شيعه بدانند كه وى در آن دعوى دروغزن بود . و به ضرورت ما در تدبير كار وى مىباشيم و تهاون دريغ نداريم ، امّا به وجهى كه مستحقّ ملامت نباشيم پيش خلق . آن لعين گفت : اگر امير المؤمنين اجازت دهد من وى را پيش خلق خلق « 3 » كنم . مأمون گفت : مرا از اين خوشتر چيزى نباشد .
هامش
( 1 ) - الثاقب / 467 - 468 ، دلائل الامامه / 195 .
( 2 ) - خصب : فراوانى گياه و سبزه ، فراخى سال .
( 3 ) - خلق : كهنه ، پوسيده . در اينجا كنايه از بىبهايى و خفّت است .