پسرى دهد . امام ( ع ) روى به قبله كرد و دعاى بگفت . چون فارغ شد ، روى به من كرد و گفت : يا احمد ، سمّه عليّا . مرا پسرى آمد ، على نام كردم .
ديگر : اسماعيل گويد كه : زنم سخت رنجور بود مشرف بر مرگ . در خدمت امام ( ع ) رفتم و از وى التماس دعا كردم . دعاى بگفت براى درازى عمر وى . پس نظر به من انداخت و در روى من تبسّمى بكرد . من برخاستم و به خانه رفتم . زن را به صحّت و سلامت هر چه تمامتر ديدم . از وى پرسيدم شفاى وى كى بود . گفت : فلان روز و فلان ساعت . چون حساب كردم آن ساعت بود كه امام ( ع ) دعا كرده بود .
عبد العزيز تميمى گويد : از اهل مدينه شنيده بودم كه رضا ( ع ) صاحب لهو است . من غمناك بودم . در خدمت رضا ( ع ) رفتم . در حال گفت : جمعى از اهل مدينه مىگويند من بازى كنم . و نه چنان است . من گفتم : اين آيتى است . و مرا زنى بود موذيه سليطه . خواستم كه از امام بپرسم كه با وى چه كنم . به كلام دوم گفت : مردى به خدمت پدرم موسى ( ع ) آمد و شكايت كرد از زنى موذيه . پدرم گفت وى را طلاق بدهد .
موسى بن عمر به رضا ( ع ) نوشت كه مرا جاريهاى است - و وى محبوبهء من است - و زنى ديگر . و هر دو حمل دارند . دعا كن تا خداى تعالى مرا از اين جاريه پسرى دهد . امام باز نوشت كه : جاريه پسر زايد و ديگرى دختر . و چنان بود . « 1 »
علىّ بن جعفر گويد : من و برادرم حسين عزم خدمت امام رضا عليه السلام كرديم و اسبابى نيك بساختيم . تا اتّفاق چنان افتاد كه برادر
هامش
( 1 ) - بنگريد به : دلائل الامامه / 194 .