خلق بود . صبر كردم . ناگاه غلامى بيرون آمد و مكتوبى كه جواب مسألهها در آنجا مذكور بود داد . « 1 »
ديگر : ابو حبيب نباجى گويد : رسول خدا ( صلعم ) را به خواب ديدم كه به نباج رسيد و بدان مسجد فرود آمد كه حجّاج فرود آيند . پيش وى رفتم .
طبقى از خوص « 2 » خرما پيش وى نهاده بود . قبضهاى از آن به من داد .
بشمردم هيجده دانه بود . چون بيدار شدم ، به اين تأويل كردم كه عمرم چندين سال بماند . و بعد از خواب بيست روز برفت . در زمين يعمر « 3 » در مزرعه بودم ، ناگاه يكى خبر داد مرا به قدوم رضا عليه السّلام از مدينه و نزول وى در آن مسجد . مردم به خدمت وى مىرفتند . من نيز برفتم . وى را ديدم در آن مسجد در موضعى كه رسول اللّه نشسته بود بر سر حصيرى و طبقى از خوص خرما نزد وى نهاده . مرا پيش خواند و مشتى به من داد . بشمردم هيجده عدد بود . گفتم : يا بن رسول اللّه ، زدنى . فقال : لو زادك رسول اللّه ، لزدناك . « 4 »
ديگر : سعد بن سعد روايت كند كه : رضا عليه السّلام روزى نگاه به مردى كرد و گفت : وصيّت بكن و كار خود بساز . و در آن مرد هيچ اثر رنجورى طاهر نبود . بعد از سه روز بمرد . « 5 »
ديگر : يحيى بن محمّد بن جعفر گويد : پدرم رنجور بود و رضا عليه السّلام
هامش
( 1 ) - الثاقب / 479 - 480 ، اعلام الورى / 309 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 341 .
( 2 ) - خوص : برگ درخت خرما .
( 3 ) - مقصود از اين كلمه بر ما روشن نشد . در مصادر نيز اختلاف وجود دارد . در نسخهء مطبوع الثاقب « لعمّى » - يعنى زمينى متعلّق به عمويم - آمده است .
( 4 ) - الثاقب / 483 - 484 ، فرائد السمطين 2 / 210 ، اعلام الورى / 310 .
( 5 ) - الثاقب / 481 ، اعلام الورى / 310 ، نزهة الكرام 2 / 778 .