تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
برخاست و تعظيم و اجلال بسيار كرد و از حال وى و عيالان پدر وى بپرسيد و وى مىگفت : خير . خير . تا چون بيرون خواست رفتن ، موسى ( ع ) سوگند داد وى را تا بنشاند . و من دليرترين اولاد وى بودم . از پدر پرسيدم كه : اين چه كس است كه تو اين احترام كه با وى كردى با هيچ‌يك از مهاجر و انصار نكردى ؟ رشيد گفت : هذا وارث علم النّبيّين موسى بن جعفر . مأمون لعين گويد : آن روز مرا محبّت ايشان در دل افتاد . « 1 » گويند : هارون وى را محبوس كرده بود . امام وضو كرد و دو ركعت نماز بگزارد و دست برداشت و گفت : سيّدى ، نجّنى من حبس هارون و خلّصنى من يده . يا مخلّص الشّجر من بين رمل وطين و ماء ، و يا مخلّص اللّبن من بين فرث و دم ، و يا مخلّص الولد من بين مشيمة و رحم ، و يا مخلّص الرّوح من بين الاحشاء و الامعاء ، خلّصنى من يدى هارون . هارون لعين به خواب ديد كه سياهى منكر شمشيرى كشيده در دست داشت بر سر هارون ايستاده و گفت : موسى را خلاص ده و الّا گردنت بزنم ! هارون بترسيد و حاجب را بخواند و گفت : موسى را از حبس خلاص ده . موسى ( ع ) بترسيد كه مگر براى قتل مىطلبد . موسى ( ع ) را پيش هارون بردند ، ترحيب بسيار بكرد و پرسيد كه : امشب دعا كردى ؟ گفت : آرى . گفت : چه دعا خواندى ؟ گفت : اين دعا . و املا كرد . حاجب را امر كرد به اعزاز و اكرام موسى را به خانهء خويش برد . دوم كرّت بگرفت و شهيد كرد . « 2 » گويند كه : امام موسى ( ع ) چون آفتاب بر آمدى تا به وقت زوال به يك
هامش
( 1 ) - عيون 1 / 93 . ( 2 ) - عيون 1 / 93 - 95 .