نتواند خواستن و دختر شما تواند خواستن . و به اتّفاق آيهء :
« نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ »
« 1 » امام حسن و امام حسيناند و حق تعالى ايشان را به « ابن رسول اللّه » خواند . و نيز آيت :
« تِلْكَ حُجَّتُنا »
تا قوله :
« وَ عِيسى »
« 2 » تصديق اين قول است . و عبّاس و عبد اللّه از يك مادر و پدر نبودند . عبد اللّه و ابو طالب از يك پدر و مادرند . براى آن بود كه على وارث وى بود به خلاف عبّاس . و على گفت : انّه ليس مع ولد الصّلب ذكرا كان او انثى لاحد سهم الّا للابوين و الزّوج او الزّوجة . با وجود ولد الصّلب ابنا هم ميراث بگيرند . مع ما كه به اتّفاق رسول ( صلعم ) گفت : علىّ اقضاكم . و عمر گفتى : اقضانا . پس وى عالم بوده باشد بدين قضيّه از بنى اميّه . و بنو اميّه لعنهم اللّه به قياس گويند ، نه از روايت : العمّ والد . و رسول ( صلعم ) را رخصت نبود به ميراث دادن عبّاس و نه محبّت وى ؛ به دليل :
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا »
. « 3 » و عبّاس مهاجر نبود . « 4 »
گويند : چون هارون امام موسى را ( ع ) بگرفت ، امام بگريست و جملهء اهل مدينه هم بگريستند . و به حسّان سروى سپرد و به بصره فرستاد . يك سال در خانه بود در به قفل كرده تا به حاجت در بگشادندى يا براى ادخال طعام پيش وى . « 5 »
مأمون لعين گويد : رشيد به حج رفته بود . به مدينه آمد و اجازت داد تا ابناى مهاجر و انصار مىآمدند . تا آخر موسى بن جعفر در آمد . براى وى
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) / 61 .
( 2 ) - انعام ( 6 ) / 83 .
( 3 ) - انفال ( 8 ) / 72 .
( 4 ) - عيون 1 / 82 - 84 .
( 5 ) - عيون 1 / 86 .