فصل
هارون لعين چون قصد حج كرد ، به مدينه آمد . و امام موسى ( ع ) در مسجد رسول ( صلعم ) بود . بفرستاد آن حضرت را به قيدى عظيم مقيّد كرد . و دو قبّه بساخت ؛ يكى به راه كوفه روان كرد و يكى به راه بصره ، تا مسلمانان ندانند كه كدام راه بروند و به طلب وى نروند . و وى در راه بصره بود . به عيسى بن جعفر بن منصور لعين فرستاد و سالى آنجا مقيّد بود . رشيد فرستاد كه وى را بكش . عيسى از آن استعفا خواست و اكرامى عظيم كردى امام را ( ع ) .
رشيد لعين بفرمود تا عيسى وى را ( ع ) به بغداد فرستاد و به فضل بن ربيع سپرد . مدّتى پيش وى بود . فضل نيز از قتل وى ابا كرد . بفرمود تا به فضل بن يحيى سپردند . در سراى وى بودى . هر روز روزه و همه شب به عبادت و تلاوت قرآن مشغول بودى و روى از محراب نگردانيدى قطعا الّا به حاجت . و فضل اكرام و تعظيم وى نمودى به اقصى غايت .
اين خبر به رشيد رسيد و وى به رقّه « 1 » بود . بفرمود تا فضل وى را بكشد ، امتناع نمود . هارون از وى در خشم شد . وى را در خانهء عبّاس بن
هامش
( 1 ) - نام شهرى است در كنار فرات .