مىگرفت . از كثرت سجود پوستها برخاسته بود . گفتم : اجابت كن هارون را بيامد تا دستورى دادند در آمد .
هارون ترحيب كرد و معانقه و مدح و ثناى بسيار گفت وى را و گفت : ما الّذى قطعك عن زيارتنا ؟ فقال ( ع ) : سعة مملكتك و حبّك للدّنيا .
بفرمود تا دو بدرهء زر بياوردند و تشريفها به وى داد . امام گفت : مىستانم تا بنات ابو طالب را به شوهر دهم كه نسل على و فاطمه منقطع نگردد .
چون امام بيرون رفت ، گفتم : آن چه بود و اين تشريف چه بود ؟ ! گفت : چون از پيش من برفتى ، قومى ديدم حربهها به دست گرفته بودند و در حوالى خانهء من فرو برده و گفتند : اگر پسر رسول خداى برنجد ، ما اين خانه را خسف كنيم . و اگر نيكو حال برود ترك كنيم .
من به عقب امام برفتم و گفتم : تو چه گفتى كه از شرّ وى خلاصى يافتى ؟ گفت : دعاى جدّم امير المؤمنين عليه السّلام كه اين دعا در جملهء حروب خواندى و طفر يافتى . و دعا اين است :
اللّهمّ بك اساور . و بك احاول . و بك أحاور . و بك اصول . و بك انتصر . و بك اموت . و بك احيى . اسلمت نفسى اليك . و فوّضت امرى اليك . و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . اللّهمّ انّك خلقتنى و رزقتنى و سترتنى عن العباد بلطف ما خوّلتنى و اغنيتنى . اذا هويت رددتنى . و اذا عثرت قوّمتنى . و اذا مرضت شفيتنى . و اذا دعوت اجبتنى . يا سيّدى ، ارض عنّى فقد ارضيتنى . « 1 »
هارون لعين از امام ( ع ) پرسيد كه : شما را « يا بن رسول اللّه » ندا مىكنند و مادر شما وعا بود از على ، و پدر على و پدر ما عبّاس برادر بودند ؟ امام ( ع ) فرمود : دليل بر آنكه ما ولديم آن است كه رسول دختر ما
هامش
( 1 ) - عيون 1 / 76 - 78 .