كنيد و در ركاب وى برويد . مأمون و مؤتمن و محمّد و باقى فرزندان و حجّاب را فرمود كه با وى تا به خانه بروند . و موسى ( ع ) هر پنجشنبه به هارون رفتى و فرمودى : طاعة السّلطان للتّقيّة واجبة . و اين حديث رسول است . « 1 » به آخر دويست دينار به وى فرستاد و وعده داد كه ديگر از بغداد به تو فرستم .
مأمون لعين گويد كه : در راه كه با وى مىرفتم ، به سرّ در گوش من خواند كه : از ميان برادران ، تو را دولت و خلافت باشد . بايد كه تفقّد فرزند من على كنى .
مأمون گويد : من با پدر گفتم : اين عطا با مهاجر و انصار بدين بزرگى و آن اجلال و اكرام كه با موسى كردى ، با كس نكردى و عطا بدين خسيسى ؟ ! جواب داد كه : اگر من آن عطا بديشان دهم ، توانگر شوند صد هزاران شمشير در روى من و تو كشند . و الملك عقيم . و من ايشان را مىكشم نه از بهر آن است كه من ندانم قدر و مرتبهء ايشان و امامت و رياست ايشان از رسول ؛ و انّما بر ملك خويشتن مىترسم . « 2 »
مأمون گويد : مرا گفت : تو علم از اين آموز - يعنى امام موسى ( ع ) - كه ايشان خزينهء علمند . « 3 »
هامش
( 1 ) - دو جملهء اخير ( و موسى - رسول است ) در ضمن اين روايت در عيون اخبار الرضا ( ع ) نيامده است . در عيون / 77 نيمهء دوم عبارت - در مورد تقيّه - آمده است .
( 2 ) - عيون 1 / 88 - 92 .
( 3 ) - بنگريد به : عيون 1 / 93 .