تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
آن پير مرا به در خانهء امام موسى ( ع ) برد فقال : الىّ ! الىّ ! - ابتداء منه - لا الى المعتزلة ، و لا الى المرجئة ، و لا الى القدريّة ، و لا الى الخوارج و لا الى الزّيديّة . پرسيدم كه : پدر نماند ؟ گفت : آرى . از حال برادر عبد اللّه پرسيدم . گفت : عبد اللّه يريد ان لا يعبد اللّه . از تعيين امام پرسيدم رمزها مىگفت و مىترسيد و مىگفت يهديك اللّه و امثال آن . تا پرسيدم : بر تو امامى هست ؟ گفت : نه . من متحيّر شدم . گفتم : مسائلى كه از پدرت پرسيدمى بپرسم ؟ گفت : آرى . پرسيدم ، بحرى ديدم در علوم كه ساحلش پديد نبود . اجازت خواستم كه : شيعه را به تو دلالت كنم ؟ گفت : اگر در آن كس رشيدى يا بى ، آرى ؛ كه اگر حال من شايع و ذايع گردد سرم ببرند . و از آنجا بيرون آمدم و محمّد بن النعمان را خبر كردم و زراره و ابو بصير و امثال ايشان را نيز . تا مردم روى به وى نهادند و ترك عبد اللّه كردند الّا اندكى . « 1 » حسين بن عبد اللّه بن عمر رافعى زاهد بود به اقصى غايت در عبادت . و در خدمت سلطان وعظ درست گفتى از امر به معروف و نهى از منكر . و از براى صلاحيّت وى ، مردم تحمّل كلام غليظ وى مىكردند از سلاطين و غير ايشان . روزى با امام موسى ( ع ) در مسجد بود . امام وى را گفت : يا حسين ، فقه بياموز و معرفت حاصل كن ؛ كه عبادت بىمعرفت نافع نبود . پرسيد : از كه بياموزم ؟ گفت : از فقهاى مدينه . اخبار و احاديث مىنوشت و مىآمد و بر موسى ( ع ) عرض مىكرد . موسى ( ع ) آن را دفع مىنمود كه از اكاذيب بود . تا روزى موسى را بر سر راه بديد كه به ضيعتى مىرفت . سوگند داد به على
هامش
( 1 ) - الارشاد 2 / 221 - 223 ، اعلام الورى / 291 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 290 ، كشف الغمّه 3 / 17 .