تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
آجال شيعه مىداند ! امام فرمود كه : رشيد الهجرى مستضعف بود و علم منايا دانستى . امام كه نايب و خليفهء خداست بدين علم اولاتر است . پس گفت : يا اسحاق ، دو سال ديگر تو بميرى و مال تو متفرّق شود و عيالان تو مفلس عظيم گردند . و چنان بود . « 1 » ابو خالد زبالى گويد : روزى امام موسى ( ع ) به ما رسيد سواره كه مهدى عبّاسى وى را گرفته بود . من وداع او بكردم و بگريستم . مرا گفت : اين كرّت باكى نيست . در فلان روز و فلان ساعت به اوّل فلان جاى ، مرا بينى . من حساب آن روز نگاه داشتم و بدانجا رفتم . كسى پديد نبود . تا آفتاب زرد شد من عزم رجوع كردم . سوارى پديد آمد . شخصى از پس من آواز به من كرد . بازنگريستم امام بود . مرا گفت : إيها يا ابا خالد ! گفتم : لبّيك يا بن رسول اللّه . الحمد للّه الّذى خلّصك من ايديهم . پس گفت : بار ديگر كه مرا بگيرند خلاص نشوم . « 2 » گويند : هارون الرّشيد به حج رفته بود . چون به زيارت رسول آمد در پيش آمد و جملهء اشراف و رؤساى عرب حاضر بودند و دست موسى بن جعفر ( ع ) بگرفت و گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه . السّلام عليك يا بن عمّ . بر سر روضه ، افتخار را . موسى ( ع ) دست خويش از دست وى بيرون كرد و در پيش آمد و گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه . السّلام عليك يا أبة . رنگ روى هارون سرخ شد و گفت : يا ابا الحسن ، انّ هذا لهو الفخر . « 3 » و همچنين روزى بر حمارى سوار شده بود بر هارون آمد . حاجبان رشيد عظيم اكرام كردند او را و به عجله اجازت دادند به دخول . نفيع با
هامش
( 1 ) - بصائر الدرجات / 265 ، اعلام الورى / 295 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 287 . ( 2 ) - اعلام الورى / 295 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 287 . ( 3 ) - الارشاد 2 / 234 ، اعلام الورى / 297 ، تاريخ بغداد 13 / 31 .