فصل
يعقوب بن جعفر گويد كه :
پيش ابو الحسن اوّل بودم به مقام عريض كه نصرانيى به وى آمد و گفت : من از راه دور به خدمت تو آمدم . و سه سال است كه از حق تعالى خواستهام كه مرا هدايت به خير اديان كند و خير العباد و اعلم النّاس . به خواب ديدم كه مردى بدين وصف به علياى دمشق است . بدانجا رفتم پيش وى و گفت : من اعلم دين خويشم و غير من از من عالمتر است . گفتم : مرا دلالت كن به وى ؛ كه مرا سفر كردن دشوار نمىآيد . و من انجيل و مزامير داوود و چهار سفر تورات خواندهام و طاهر قرآن ياد دارم . آن عالم گفت :
اگر به علم نصرانى خواهى ، در عرب و عجم از من عالمتر نباشد . و اگر علم يهودى بايدت ، به سر جبل سامرى رو كه وى از يهود اعلم است . و اگر خواهى به اعلم الخلايق روى ، در تورات و انجيل و زبور و قرآن اسلاميان و ساير كتب انبياى سلف و كتاب هود و علم اوّلينان و آخرينان ، به يثرب رو و پيش موسى بن جعفر صلّى اللّه عليهما . من گفتم : يثرب كجاست ؟ گفت :
مدينهء رسول ( صلعم ) . اگر توانى به چهار پاى برو . و اگر نتوانى به پاى برو . و اگر به پاى نيز نتوانى ، به زانو برو . و اگر نتوانى ، چون مقعدان به زمين خيزان ميرو . و چون بدانجا رسى موسى بن جعفر را طلب كن سفرا و حضرا