تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
و حسن و حسين تا به صادق عليهم السّلام كه مرا دلالت كن به امامى در دين . امام فرمود : اگر تو را دلالت كنم قبول كنى ؟ گفت : آرى . گفت : آن امام منم . حسين گفت : حجّت طلب دارم . گفت : بدان درخت رو - و اشارت كرد به بعضى درختان امّ غيلان - و بگو كه : تو را موسى بن جعفر مىخواند . وى چنان كرد . درخت زمين شكافان به خدمت امام ( ع ) آمد و پيش وى بايستاد . امام اشارت كرد كه به جاى خويش رفت . حسين اقرار كرد به امامت وى و خاموش مىبود و عبادت حق تعالى مىكرد . و گويند : بعد از آن مردم وى را كم ديدندى . و پيش از اين خوابهاى نيكو ديدى ، بعد از آن ، خوابها از وى منقطع شد . و شكايت اين بكرد . امام ( ع ) گفت : غرض خوابها هدايت بود . چون حاصل شد ، خواب چه احتياج باشد ؟ ! « 1 » ابو بصير روايت كند كه : از امام موسى ( ع ) پرسيدم كه امام را به چه دانند ؟ فرمود : به اخبار غيب و نصّ آباء عن ابناء عن الرسول ( صلعم ) و بدان كه جملهء زبانها داند و هر چه بود و فرداى قيامت خواهد بود ، بدان خبر دهد . ناگاه خراسانيى در آمد و از وى چيزى مىپرسيد به عربى . وى به فارسى جواب مىگفت . خراسانى گفت : من گمان بردم تو زبان عجم ندانى ! فرمود : چون چنين بود مرا بر تو چه فضيلت باشد ؟ ! امام بايد كه منطق الطّير و جملهء زبانها داند هر چه روح دارد ، و الّا امام نباشد . « 2 » اسحاق بن عمّار گويد : در خدمت امام موسى ( ع ) بودم . مردى پيش وى آمد وى را گفت : تو يك ماه ديگر بميرى . من با خويش گفتم كه : امام
هامش
( 1 ) - الثاقب / 455 - 456 ، الارشاد 2 / 223 - 224 ، الكافى 1 / 352 - 353 ، اعلام الورى / 292 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 288 . ( 2 ) - الارشاد 2 / 224 - 225 ، اعلام الورى / 294 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 299 .