تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
مادر « 1 » تو به عربى منّه « 2 » و [ نام پدر تو ] به عبرى عبد المسيح يعنى عبد اللّه به عربى ، و اسم جدّ پدرت جبرئيل و به زبان عربى عبد الرّحمن . وى مسلم بود و شهيد به جوار حق شد ؛ كه جمعى به اغتيال در سر وى افتادند و بكشتندش . و نام تو عبد الصليب است . و من تو را عبد اللّه نام كردم . نصرانى اسلام آورد و زنّار بگسست . امام ( ع ) گفت : اينجا مردى هست نصرانى كه اسلام آورد . با هم بسازيد . نصرانى گفت : من در منزل خويش توانگرم . سيصد اسب و هزار شتر دارم و اسباب ما يحتاج . و اين نصرانى زاهدى تمام شد ، چنان كه مشار اليه شده بود در مدينه و حوالى آن و آنجا زنى بخواست از بنى فهر . و ابو ابراهيم مهر زن وى بداد و خانه بدادش و غلامى و اينجا اقامت كرد تا ابو ابراهيم را عليه السّلام هارون از مدينه بيرون آورد . و متوفّى شد آنجا روز بيست و هشتم از خروج امام عليه السّلام از مدينه . « 3 » هشام بن سالم گويد : بعد از وفات صادق ( ع ) پيش عبد اللّه پسرش رفتيم من با محمّد بن النعمان صاحب الطاق . و عبد اللّه دعوى امامت مىكرد . از او مسائل چند پرسيديم ، عاجز شد . ما بيرون آمديم . با خود گفتم : ما به كه رويم ؟ به معتزله ؟ يا به قدريّه ؟ يا به مرجئه ؟ يا به زيديّه ؟ ناگاه پيرى طاهر شد و ما را بخواند . من گفتم : يا محمّد ، از من دور شو . كه در مدينه جاسوسان هارون بودندى كه اگر كسى در خدمت اولاد صادق عليه السّلام رود وى را بكشند . محمّد بن النعمان از من دور شد .
هامش
( 1 ) - در همهء نسخ « پدر » آمده . ( 2 ) - الكافى 1 / 480 : ميّة . ( 3 ) - الكافى 1 / 478 - 481 .