پاى وى افتاد . و علىّ بن يقطين هم بوسهها بر دست و پاى وى مىداد و گفت : اللّهمّ اشهد . و وى را راضى كرد و بيرون آمد و بر نجيب سوار شد .
در حال بر مقرّ خويش رسيد به مدينه . در خدمت امام عليه السّلام رفت ، وى را قبول كرد و اجازت داد . « 1 »
اسحاق بن عبد اللّه گويد كه :
با موسى ( ع ) بودم آن وقت كه از بصره بازمىآمد . و ما در بطايح مىرفتيم در ميان بادهاى عظيم . قومى به ما بگذشتند در سفينه با جلبهاى « 2 » عظيم . امام ( ع ) پرسيد كه : اين جليه چيست ؟ گفتند : عروسى است كه به شوهر مىبرند . در ميانه صراخى و صيحهاى شنيدم . احوال پرسيدم . گفتند :
عروس بر كنار آب رفت ، دست آورنجن « 3 » وى در آب افتاد . امام گفت :
بگو تا سفينهء ما و ايشان بازدارند . ملّاحان هر دو سفينه بداشتند . امام به صدر سفينه آمد و دست خويش به سفينه نهاد و لبها بجنبانيد به كلام خفى و با ملّاح گفت : فرو رو و سوار « 4 » بر آر . ملّاح به يك غوطه فرو شد . چون تا نيم ساق به آب فرو شد ، سوار را يافت . حق تعالى به معجزهء امام آب را ناچيز گردانيد تا به قدر ساق و سوار را به بركت دعاى امام به صاحب رسانيد . اسحاق برادر وى گفت : جعلت فداك ؛ آن دعا كه خواندى به من بياموز . گفت : چنان كنم . امّا بايد كه به اعادى ما نياموزى . و الدّعاء هذا :
يا سابق كلّ فوت ، يا سامع كلّ صوت ، و يا بارئ النّفوس بعد الموت ، و يا كاسى العظام لحما بعد الموت ، يا من لا يغشاك الظّلمات الحندسة و لا
هامش
( 1 ) - الثاقب / 458 - 459 .
( 2 ) - الجلبة : الأصوات . و قيل : هو اختلاط الصوت . ( لسان العرب ) .
( 3 ) - دست آورنجن : دستبند .
( 4 ) - سوار : دستبند .