تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
وى را گفت : اگر خواهى بهشت تو را بود بىحساب ، با زندان رو . و اگر خواهى چون ديگران باشى ، با خانه رو . هند گفت : بهشت اختيار كردم و سجن . « 1 » اسحاق بن عمّار گفت : در خدمت موسى ( ع ) رفتم . مردى خراسانى بعد از اجازت در آمد و با امام ( ع ) سخنى مىگفت كه هرگز چنان نشنيده بودم كأنّه كلام الطير . و امام ( ع ) جواب وى به مثل كلام وى مىگفت . تا چون خراسانى حاجت خويش بگزارد و از آنجا بيرون شد ، من گفتم : يا بن رسول اللّه ، بگو كه اين از كدام شهر است ؟ امام ( ع ) گفت : از اهل چين است . و جملهء كلام اهل چين چنين نباشد ، بلكه متعذّرترين زبانهاى اهل چين است . و وى از سخن من به لغت وى عجب بماند . پس گفت : انّ الامام يعلم منطق الطّير و منطق كلّ ذى روح خلقه اللّه . و ما يخفى على الامام شىء . « 2 » علىّ بن ابى حمزه گويد : من به نزديك موسى بن جعفر عليه السّلام بودم . جندب رازى در خدمت وى آمد . امام ( ع ) وى را بپرسيد نيكو به استقصا . و بنشاند و گفت : ما فعل اخوك ؟ جندب گفت : بخير . تو را سلام مىرساند . امام ( ع ) گفت : يا جندب ، اعظم اللّه اجرك فى اخيك . جندب گفت : شب سيزدهم است كه نامهء وى به من رسيد به سلامتى وى ! امام گفت : بعد از آنكه نامه به تو رسيد ، بعد از دو روز بمرد . مالى بسيار به زن سپرد و گفت : اين مال نزد تو باشد . چون برادرم بازآيد ، تو به وى دهى . و زن آن مال را در آن خانه كه وى در آنجا بودى ، دفن كرده . چون تو به وى رسى ، با وى به لطف بگوى و وى را به طمع افكن به عقد زنا شوهرى تا مال به تو دهد و
هامش
( 1 ) - الثاقب / 460 - 461 . ( 2 ) - الثاقب / 462 ، دلائل الامامه / 171 .