بحجّة و سخن اين فاسق در حقّ ما نشنوى . علوى گفت : اى مرد ! تو مرا به فاسق مىخوانى ؟ ! و به مدينه لقمههاى پالودج در دهان من مىنهادى به دست خويش از سر محبّت ! رشيد گفت - آهسته چنان كه علوى نشنيد - : اذن عرفت حقّه ! به طريق استهزا .
پس گفتم : « 1 » سوگند مىدهم يا امير كه [ به او بگويى ] نه من بودم در مدينه سراى مىفروختم ، وى را خاطر به آن سراى بود ، به وى نفروختم ، موسى بن جعفر را به شفاعت آورد ، شفاعت وى قبول نكردم و سرا به غير فروختم ؟ ! [ هارون از وى پرسيد : آيا چنين بوده ؟ گفت : آرى . ] هارون مرا گفت : قم . و روى به علوى كرد و گفت : قبّحك اللّه ! « 2 » تو مىگويى وى به ربوبيّت موسى اعتقاد دارد و هم تو مىگويى شفاعت وى قبول نكرد براى بيع سرا ؟ ! و مرا گفت : اذهب راشدا .
برخاسته دست صاحب گرفته بيرون شدم . يار من مرا گفت : شفاعت امام چرا قبول نكردى ؟ گفتم : وى گفته بود مرا : شفاعت وى در اين صورت قبول مكن ؛ كه تو را به حجّت و خلاص جان به موضعى به كار آيد . « 3 »
علىّ بن حمزهء بطائنى گويد : روزى با امام به ضيعهاى بيرون رفتم . در ميان راه شيرى در راه آمد . من بترسيدم از براى وى و بازپس ايستادم . « 4 » -
پس اسد همهمهء بسيار بكرد و امام ( ع ) آمين مىگفت و شير غايب شد . من
هامش
( 1 ) - در نسخهها « گفت » است كه صحيح نيست .
( 2 ) - در مصدر هر دو عبارت خطاب به علوى مذكور است : فقال : قم ! قبّحك اللّه !
( 3 ) - الثاقب / 453 - 454 .
( 4 ) - ترجمهء فقرات بعد حديث در همهء نسخهها - با وجود اختلاف - نارسا و ناقص است . خلاصهء آن چنان كه در الثاقب / 457 آمده چنين است : امّا امام ( ع ) بدون واهمه پيش رفت . شير براى آن حضرت تذلّل و همهمه مىكرد و امام ( ع ) به صداى وى گوش مىكرد . شير دست خود را بر كفل استر آن حضرت نهاد . سپس شير از راه كناره گرفت و امام ( ع ) رو فرا قبله كرد و لبهاى مبارك به عباراتى گشود كه من فهم آن نمىكردم . آنگاه با دست به شير اشاره كرد كه برو .