باشد تا به كوفه . امّا رسول ( ص ) را خود ديدهايد . و من نماز بامداد با ايشان بگزاردم و مىخواهم كه نماز پيشين نيز با ايشان كنم . انصرفا فى حفظ اللّه . « 1 »
در اينجا چند آيات است : اوّل : تلقّى . « 2 » دوم : جواب نامه نوشتن بىآنكه نامهء علىّ بن يقطين را خوانده بود و مال ديده ، موافق آن . سوم : بركات در زاد به دست مبارك وى . چهارم : قطع بعد مسافت به زمان اندك .
گويند كه :
ابراهيم الجمّال مردى مؤمن و عارف بودى . روزى خواست كه در خدمت علىّ بن يقطين رحمه اللّه رود ، منع كرد به حاجبان . تا كه علىّ بن يقطين به حج رفت و به مدينه آمد و زيارت رسول اللّه به جا آورد و خواست كه در خدمت امام ( ع ) رود ، نگذاشت و اجازت نداد . دوم روز امام را ديد گفت : يا مولاى ، و ما ذنبى ؟ گفت : حجبك . لانّك حجبت اخاك ابراهيم الجمّال . ابن يقطين گفت كه : يا مولاى كه ضامن باشد و مرا به وى تواند رسانيدن ؟ امام ( ع ) فرمود كه : چون شب در آيد ، به گورستان بقيع رو تنها بىاعلام هيچ بشرى . و نجيبى يا بى آنجا مسرّج « 3 » بر وى نشين ، او تو را به خانهء ابراهيم جمّال مىبرد .
وى چنين كرد . چون در بزد ، ابراهيم گفت : من انت ؟ گفت : انا علىّ بن يقطين الوزير . ابراهيم گفت : چه موضع و جايگاه وى است ؟ ! اين چه حكايت است ؟ ! علىّ بن يقطين گفت : كار من عظيم است . مولايم ابو الحسن ( ع ) مرا از خود محجوب كرد بر حجب من تو را . برخاست و در بگشاد و در دست و
هامش
( 1 ) - الثاقب / 457 - 458 .
( 2 ) - مقصود به استقبال آمدن امام است بدون آگاهى از آمدن آنها .
( 3 ) - مسرّج : زين شده .