يتشابه عليك الاصوات المختلفة ، يا من لا يشغلك شأن عن شأن ، يا من له عند كلّ شىء من خلقه سمع سامع حاضر و بصر نافذ ، لا تغلّطه كثرة المسائل و لا تبرمه الحاح الملحّين ، يا حىّ حين لا حىّ فى ديمومة ملكه و بقائه ، يا من سكن العلى و احتجب عن خلقه بنوره ، يا من اشرقت بنوره دجى الظّلم ، اسالك باسمك الواحد الفرد الوتر الصّمد ان تصلّى على محمّد و آل محمّد الطّيّبين الاخيار . « 1 »
بشّار بندهء سندىّ بن شاهك عليه اللعنه گويد كه :
سندى روزى مرا بخواند و گفت : تو را امين مىگردانم بدانچه هارون مرا امين گردانيد . من گفتم : سمعا و طاعة . پس گفت : موسى بن جعفر را در خانهاى كن در ميان خانههاى من . وى را به اجازت خواجهء خويش در خانهها مىكردم و چند قفل بر در مىانداختم .
و من عظيمترين از اعداى آل ابى طالب بودم . حق تعالى محبّت موسى ( ع ) در دل من انداخت ؛ تا اگر به جانبى خواستمى رفتن ، زن خود را بر در خانه بنشاندمى و چون بازآمدمى ، من بر در خانه بودمى . تا روزى امام ( ع ) مرا گفت : به سجن قنطره رو و هند بن الحجّاج را به من خوان . اگر فرياد بر آرد ، بگوى : رسالت برسانيدم . اگر خواهى بيا . و اگر خواهى ترك كن . من برفتم و رسالت برسانيدم . فرياد بر آورد كه من نمىآيم . من بازآمدم و گفتم كه : وى چنين گفت : من نمىآيم . امام فرمود كه : وى آمد و من وى را ديدم . من از خانه بيرون آمدم و با زن گفتم : تا تو اينجايى كسى رفت پيش موسى ؟ گفت : نه .
گويند كه : چون خواست كه هند بن الحجّاج بازگردد ، عبد الصالح ( ع )
هامش
( 1 ) - الثاقب / 459 - 460 .