دو چشم باشد . و ذكور ايشان را سياهى بر روى باشد چون ريش . و زنان را مويها باشد بر سر چون زنان . و جسد وى چون جسد ماهى و فلوس وى چون فلوس ماهى و شكم ايشان چون شكم ماهى و جاى پر ايشان كفهاى پاى باشد چون دست و پاى آدمى و عظيم درفشان باشد و آراسته باشد به انوار عظيم . ناظر وى را غشيه رسد تا چشم وى كند شود . غذاى وى تسبيح و تهليل و تقديس بود . چون يكى از ايشان در عبادت حق تعالى تقصير كند ، حق تعالى باز سفيد بر ايشان مسلّط گرداند و به روزى وى كند . آنچه باز تو گرفته رزق وى است ، نشايد كه از وى بستانى ؛ خداى تعالى به وى فرستاد .
هارون فرمود تا طشت آوردند . از آنچه امام موسى عليه السّلام گفته بود يك ذرّه نه كم بود و نه بيش . رشيد لعين آن را نزد باز انداخت ، باز بخورد چنان كه نگذاشت خون وى بيفتد . بعد از آنكه امام ( ع ) بازگرديد ، گفت : يا بنى هاشم ، اگر موسى اين حكايت كردى به غيبت اين حيوان ، شما قبول مىكرديد ؟ گفتند : نه . وى نيز گفت : نه و تربة المهدى ! « 1 »
مرازم گويد كه :
من و عبد الحميد الطائى و محمّد بن حكيم به در سراى خليفه هارون رفتيم . عبد الحميد را در خانه بردند و در حال سر و تن جداگانه بيرون آوردند . پس ما را در پيش وى بردند . هارون در خشم و سيّاف شمشير كشيده در پيش وى بر پاى ايستاده .
چون در رفتم علويى را ديدم پيش وى بر پاى ايستاده . من دانستم كه وى قصد من كرد . من گفتم : يا امير ، تو را نشايد كه ما را كشى . اتّق اللّه الّا
هامش
( 1 ) - الثاقب / 447 - 449 .