رقابكم من النّار . چون پشت بر كرد ، جماعت را خبر دادم . مردم وى را مىديدند امّا از ايشان دور شده بود و اشتر مىدوانيد . جمله خواستند كه از غصّه بميرند كه ما وى را به احتياط نديديم . « 1 »
و در اين حكايت چند معجزه است از معجزات وى عليه السّلام در خبر غيب .
اصبغ بن موسى گويد كه : يكى از اصحاب ما صد دينار بضاعت بفرستاد به موسى بن جعفر عليه السّلام . و با من بضاعت خويش بود . چون در مدينه شدم ، بضاعت خويش و بضاعت آن مرد بشستم و پارهاى مشك بر آنجا ريختم . بضاعت آن مرد شمردم نود و نه دينار بود . يك دينار از دنانير خويش بر گرفتم و بشستم و چيزى از مشك بر آنجا ريختم و بر صرّهء آن مرد نهادم تا به مدينه رسيدم . هم شبى در خدمت آن حضرت شدم و گفتم :
فلان مرد و من نيز چيزى حاضر كرديم و به خدمت تو آوردم تا به وجوه برّ و خيرات صرف كنى . و صرّهء آن مرد پيش وى بريختم بعد از آنكه مهر آن برداشتم . در حال فرمود : انّما بعث الينا و زنا لا عددا . « 2 »
گويند كه :
رشيد لعين پليد را بازى سفيد بود وى را سخت دوست داشتى . روزى به صيد رفت باز ناپديد شد . بفرمود تا آنجا خيمهء تركى بزدند و سوگند خورد كه از آنجا نرود الّا كه باز به دست آرد . وجوه و اعيان و قوا و لشكر را به طلب بازفرستاد به اطراف . روز دوم به آخر روز به دست آمد ، صورتى در چنگ گرفته درفشان چون شمشير در آفتاب . آن را از چنگ
هامش
( 1 ) - الثاقب / 439 - 446 .
( 2 ) - الثاقب / 447 .