تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
جواب مسائل تو بگفتم ديروز به هر چه احتياج بود . آن مسائل به من آر . و بدرهم شطيطة الّذى فيه درهم و دانقان الّذى فى كيس اربعمائة درهم اللّؤلئىّ البزّىّ و شقّتها الّتى فى رزمة الاخوين البلخيّين . جمله خبرهاى غيب بازداد . عقلم مبهوت شد . در حال پيش بار و بنه رفتم و جزو و كيس و رزمه برگرفتم و پيش امام رفتم . وى را يافتم در سراى خراب ، باب مهجور . هيچ‌كس بر در سراى وى نبود . و آن غلام سياه بر در بود . چون مرا بديد در پيش ايستاد . با وى در سراى رفتم . امام را ديدم بر حصير نشسته و زير وى شادكونهء يمانى « 1 » انداخته . عجب بماندم كه آن برادر با آن اسباب ملوكانه و اين برادر با لباسى درويشانه ! چون مرا بديد بخنديد . گفت : چرا نااميد بودى و چرا مىترسيدى ؟ ! الىّ ! الىّ ! نه به يهود و نه به نصارا و مجوس . انا حجّة اللّه . نه آخر ابو حمزه ثمالى بر در مسجد جدّم با تو گفت كه پيش موسى بن جعفر رو ؟ ! بدين كلمه بصيرت من زياده شد و مرا كار وى محقّق شد . پس گفت : كيس بيار . كيسه به وى دادم . دست در ميان برد و درهم شطيطه بيرون آورد و مرا گفت : هذا درهمها ؟ گفتم : آرى . و رزمه بستد و بگشود و آن شقّه از آنجا بيرون آورد و گفت : يا معتّب ، سفط كفنهاى من بيار . چون حاضر كرد ، شقّه‌اى از آنجا بيرون آورد قصارت كرده « 2 » طول آن بيست و پنج گز . گفت : سلام به شطيطه برسان و بگو كه شقّهء تو را در ميان كفن خويش نهادم و شقّه‌اى از كفن خويش به تو فرستادم از پنبهء ديه ماصريا قريهء فاطمه عليها السّلام از تخمى كه به دست خويش كشته بود براى كفن فرزندان
هامش
( 1 ) - شاد كونه : تشك ، بالاپوش ، تكيه‌گاه . ( 2 ) - قصارت كرده : شسته شده . ( قصر الثّوب : جامه را كوبيد و شست . )