تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
و اشتر بخوابانيد و سلام كرد و به نزد ما بنشست . شيخ از وى حالها پرسيد كه : از كجا مىآيى ؟ گفت : از يثرب . يعنى مدينة الرّسول . گفت : چه خبر دارى ؟ گفت : مات جعفر بن محمّد الصّادق صلّى اللّه عليهما . ابو جعفر گويد : پشت من به دونيم شد . با خود گفتم : اين زمان كجا روم ؟ ! ابو حمزه گفت : وصيّت به كه كرد ؟ گفت : به سه كس : اوّلين ابو جعفر منصور ، و به پسر خويش عبد اللّه ، و به پسر ديگر موسى ( ع ) . ابو حمزه بخنديد و روى به من كرد و گفت : غم مخور ؛ كه امام را بشناختم ؟ گفتم : چگونه ؟ گفت : وصيّت وى به منصور ستر است بر امام . و امّا وصيّت به پسر مهين و كهين ، به درستى كه روشن كرد از عوار « 1 » بزرگترين و نصّ كرد به كوچكترين . من گفتم : و ما فقه ذلك ؟ قال : قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله لعلىّ عليه السّلام : الامامة فى اكبر ولدك يا علىّ ، ما لم يكن ذا عاهة . پس بيان كرد امام عوار اكبر اولاد خويش و نصّ بر كوچكترين كرد . اى مرد ، به موسى بن جعفر رو ؛ كه صاحب الامر - يعنى امام - وى است . ابو جعفر گويد : وداع امير المؤمنين بكردم و وداع ابو حمزهء ثمالى . و به مدينه رفتم و باروبنهء خويش در بعضى خانات بنهادم . و به مسجد رسول ( ص ) رفتم و زيارت كردم و نماز ، پس بيرون آمدم و از اهل مدينه پرسيدم كه : جعفر وصيّت به كه كرد ؟ گفتند : به پسر خويش عبد اللّه الافطح . گفتم : وى فتوا مىدهد ؟ گفتند : بلى . به در خانهء وى رفتم ، غلامان ديدم كه به در خانهء هيچ اميرى نباشند و مرا آن معنا مرضى نيامد . پس گفتم كه : با امام چون و چرا نباشد و ما را بر او اعتراض نرسد . اجازت حاصل كردم . غلامى بيرون آمد و مرا در خدمت وى برد . من گفتم : ما ذا بصاحبى . اين امام نباشد .
هامش
( 1 ) - عوار : عيب .