عثمان بن سعيد از ابى علىّ بن راشد حكايت كند كه :
عصابهء اسلاميان به نيشابور جمع آمدند در ايّام ابى عبد اللّه الصادق ( ع ) و با هم گفتند : تا به كى انتظار فرج كشيم ؟ ! و گفتند : ما هر سالى چيزى به مولانا مىفرستيم آنچه در مال ما واجب است . امروز دروغزنان و مدّعيان امامت بسيار شدند . كار ما آن است كه مرد امين معتمد اختيار كنيم و به امام فرستيم تا بگويد كه امام بعد از وى كيست . مردى را اختيار كردند ابو جعفر محمّد بن ابراهيم النيشابورى نام . و روز سوم آنچه بر ايشان واجب بود از جامه و غيره جمع كردند . زر سى هزار دينار بود و سيم پنجاه هزار درهم و جامهها دو هزار شقّه بود و جامههاى چند ديگر قيمتى .
و عجوزهاى از عجايز شيعه فاضلهاى شطيطه نام درهمى صحيح بداد در وى درهمى بود و دو دانگ و پارهاى از ريسمان خام كه چهار درهم مىارزيد و گفت : خداى تعالى را در مال من جز اين مستحقّ نيست و حقّ خداى اين قدر است . و اين را به خداوندگار من برسان . ابو جعفر گفت : شرم ندارى از ابى عبد اللّه الصّادق ( ع ) كه درهمى و شقّهاى جامهء آسترى به وى فرستى ؟ زن گفت : انّ اللّه لا يستحيى من الحقّ . امام جز اين قدر را مستحق نيست در مال من . فرداى قيامت خداى را بينم و وى را در مال من حقّى نباشد دوستر دارم از آنكه خداى را بينم و در گردن من از آن جعفر بن محمّد الصادق ( ع ) حقّى باشد .
[ ابو جعفر گويد : ] آن درهم را ، علامت را ، كژ بكردم و در كيسهاى انداختم كه در وى چهار صد درهم بود از آن مردى كه او را خلف بن موسى اللّؤلؤى مىگفتند و آن شقّهء جامهء خام وى در رزمهاى « 1 » انداختم كه
هامش
( 1 ) - رزمه : چند قطعه لباس يا مانند آن كه دسته و بسته شده باشد .