چنان كه وى را بخندانيد . و گفت : چند غرامت بود تو را بر اين زرع ؟ گفت :
صد دينار . « 1 » گفت : چند اميد دارى [ كه از آن حاصل كنى ] ؟ گفت : دويست دينار . امام ( ع ) صرّهاى بيرون آورد و سيصد دينار به وى داد . گفت : اين به خرج مىكن تا خداى تعالى ديگر بدهد . آن شخص در دست و پاى امام افتاد و بوسهها مىداد .
امام به مدينه رجوع كرد و به مسجد رفت . عمرى بازآمد و وى را در مسجد ديد و گفت :
« اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ »
. « 2 » و صلوات بر وى و بر امير المؤمنين فرستاد . امام ( ع ) با آن صحابى كه قتل وى در خواست مىكرد گفت : اينچنين بهتر يا آنچنان كه تو خواستى كردن ! ؟ « 3 »
امام ابى الحسن موسى الكاظم صلى اللّه عليه به منا بر زنى بگذشت كه كودكان چند در پيش گرفته مىگريست . امام گفت : يا امة اللّه ، تو را چه رسيد ؟ گفت : طفلان يتيم دارم و مرا و آنان را غير ماده گاوى چيزى ديگر نبود و معاش ايشان از آن بودى . و آن گاو بمرد و من و ايتام مضطر بمانديم . امام ( ع ) گفت : خواهى يا امة اللّه گاو تو را زنده كنم ؟ گفت : بلى .
امام ( ع ) بايستاد و دو ركعت نماز گزارد ، دست برداشت و هر دو لب مبارك بجنبانيد و پيش گاو مرده رفت و وى را نخسى « 4 » بكرد و به پاى زد . در حال زنده شد برخاست . زن فرياد بر آورد كه : عيسى بن مريم و ربّ الكعبة ! امام بترسيد ، در ميان خلق مخالط شد و برفت . « 5 » و ائمّه صلّى اللّه
هامش
( 1 ) - در همهء نسخهها « دويست دينار » آمده است .
( 2 ) - انعام ( 6 ) / 124 .
( 3 ) - الارشاد 2 / 233 ، اعلام الورى / 296 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 319 ، تاريخ بغداد 13 / 28 .
( 4 ) - نخس : با چوب يا مانند آن به پهلوى چهار پا زدن و آن را به حركت آوردن .
( 5 ) - الكافى 1 / 484 ، الثاقب / 431 .