مىبيند . چون وى را چهار ماه تمام شود ، ملكى به وى آيد حيات نام و بر عضد راست وى بنويسد :
« وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ »
. « 1 » چون از رحم خروج كند ، هر دو دست به زمين باشد و سر به آسمان و دست به جانب زمين . معنى آن بود كه قبض جملهء علوم كرده است كه از آسمان به زمين آمد . اما رفع سر به جانب آسمان آن است كه چون امام به زمين آيد ، نداى حق تعالى به وى آيد از بطنان عرش به نام وى و نام پدر وى كه : تو خليفهء من و صفوت من و موضع سرّ من و عيبهء علم من . و احبّاى تو در بهشت باشد و اعداى تو در دوزخ . و حق تعالى جملهء علوم كشف كند بر وى در آن حال . « 2 »
علىّ بن يقطين رحمه اللّه گويد كه :
هارون الرشيد خواست كه امام را خجل گرداند . معزّم مشعبد « 3 » را حاضر كرد و گفت : صنعتى بكن كه ابو الحسن خجل شود . آن لعين تيموسى كرد بر نان . هر وقت كه امام خواستى رغيفى بردارد ، گرده از پيش وى مىپريد ، و هارون لعين مىخنديد با ندما .
امام در خشم رفت . و بر بعضى ستور صورت سبعى بود . امام ( ع ) گفت :
يا اسد اللّه ! خذ عدوّ اللّه ! به فرمان حق تعالى آن صورت بجست و آن لعين را فرو برد . هارون با ندما غش كردند . چون به هوش آمدند ، استغفار كردند و شفاعت خواستند كه : با صورت شير بگو تا اين شخص را بازآورد . امام عليه السّلام گفت : اگر آنچه عصاى موسى تلقّف كرد « 4 » بازآمده باشد ، اين
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) / 115 .
( 2 ) - مدينة المعاجز / 425 .
( 3 ) - هر دو كلمه به معنى افسونگر و شعبدهباز است .
( 4 ) - تلقّف كرد : بلعيد .