فصل فى بعض معجزاته
مشهور است كه بريههء نصرانى روزى در خدمت كاظم ( ع ) رفت با هشام . از او امام پرسيد كه : يا بريهه ، انجيل چگونه دانى ؟ گفت : نيكو دانم .
امام از او چند چيز پرسيد . هر چيزى را بر وجهى عذر مىخواست ؛ تا به آخر موسى عليه السّلام ابتدا كرد به انجيل خواندن از حفظ . بريهه سوگند خورد كه بعد از عيسى كسى نيامد الّا كه تو . من پنج سال است كه تو را طلب مىكنم . تو حجّت خدايى به حق . و به دست امام اسلام آورد .
اتّفاق شيعه است كه : يحيى بن خالد رطب و ريحان مسموم به امام ( ع ) آورد . امام دانست و بخورد . « 1 »
مسأله : چون دانست كه در وى زهر است چرا مىخورد ؟
الجواب : يكى آنكه : در آن حال حق تعالى آن معنى از ياد وى ببرد تا قضا نافذ شود . و دوم آنكه : بر جان خود مىترسيد . اگر آن رطب نخوردى ، به تازيانه و شمشير وى را شهيد كردندى . چنان كه با امير المؤمنين على ( ع ) و امام حسين ( ع ) كردند . و نيز چند نوبت خورده بود ، شفا يافته ربما كه در
هامش
( 1 ) - دلائل الامامه / 148 ، الارشاد 2 / 241 و 242 ، كشف الغمّه 2 / 35 - 37 .