اين نوبت نيز طنّ شفا بوده باشد .
سندى لعين بعد از آنكه وى را زهر داد ، هشتاد معاريف را در پيش وى برد و گفت : امير المؤمنين به وى خير خواست نه شرّ . و ما احترام وى كرديم و جاى فراخ باز كرديم . بنگريد كه وى به مرگ خويش مىميرد ؛ تا نگويند كه وى را بكشتند . امام ( ع ) گفت : اگر چه جاى فراخ بود ، امّا اين نوبت نهم است كه زهر به من دادند . سندى لعين چون اين بشنيد ، همچو بيد بلرزيد .
ابو بصير گويد : با صادق ( ع ) به حج رفتيم تا به ابواء رسيديم . طعام لطيف بسيار به ما آورد . در اثناى طعام خوردن ، رسول حميده آمد كه حميده مىگويد : من آنچه طلب كردم يافتم . مرا ولدى آمد هر دو دست بر زمين نهاده و سر سوى آسمان كرده . در حال امام برخاست و پيش حميده رفت ، بعد از آنكه با اصحاب گفت : اين ، ولادت رسول خداست و وصىّ وى امير المؤمنين ( ع ) .
ابو بصير پرسيد كه : ولادت رسول و وصى چگونه بود ؟ امام گفت : در شب مبدأ فطرت وى ، ملكى آمد بر صورت شخصى و كاسهاى آورد شربتى در وى كرده ، تنكتر از آب و نرمتر از زبد و شيرينتر از عسل و سردتر از برف و سفيدتر از شير و به پدر جدّ ما داد . چون بياشاميد فرمود : مواقعه كن با حلال خويش . پدر جدّم برخاست شادان و با حلال خود مواقعه كرد . و همچنين حال ولادت و مبدأ فطرت وصى و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر كه منم . آن شخص به من نيز آورد . من بخوردم و با اجازت حق تعالى با حميده صحبت كردم ، از من موسى در وجود آمد . تا آخر ائمّه چنين باشد . و موسى صاحب شماست و خليفهء خداى تعالى بعد از من . و چون نطفهء امام به رحم پيوندد ، چهل شب آنجا بماند . بعد از آن حق تعالى عمودى از نور براى وى نصب كند تا وى در رحم چندانكه مدّ بصر است
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 708
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٧٠٨