تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
تو به ما دهى . من در خانهء وى رفتم . ناگاه شوهر وى برسيد و مرا بگرفت و گفت : در اين صندوق رو . چون در صندوق رفتم ، قفل در صندوق انداخت و گفت : اگر هزار بدهى خلاص دهم و الّا غمّازى كنم تو را به سلطان . هزار درهم بدادم و از صندوق خلاص يافتم . چون با خدمت صادق عليه السّلام رفتم ، مرا از دور بديد گفت : الآن نجوت . شكر خداى بكن . « 1 » يزيد بن ابى حازم « 2 » گويد كه : روزى در خدمت صادق عليه السّلام بودم و وى با جماعت حاضران حديثها مىكرد تا ذكر زيد در آمد . و وى آن روز در مدينه بود . امام گفت : پندارى كه مىبينم كه وى خروج مىكند به زمين عراق و دو روز آنجا مقام كند و سوم روز وى را بكشند و سر وى در شهرها بگردانند و بيارند و اينجا بر قصبه‌اى بر آويزند . و به دست اشارت كرد به قصبهء معيّن . عن قريب بود كه وى خروج كرد و وى را بكشتند . و سر وى را بر آن قصبه ديدم كه بر درخت كرده بودند چنان كه امام گفته بود بعينه . « 3 » ابو جعفر دوانيقى محمّد بن اشعث را گفت : از بهر من مردى با دست آر صاحب عقل و راى كه از براى من كارى بكند . وى گفت : فلان مهاجر لايق است . وى را حاضر كرد و گفت : چندين مال بردار و به مدينه رو و عبد اللّه بن الحسن و جعفر بن محمّد بن علىّ را و فلان بن فلان از آل محمّد را بگوى كه : مردى غريبم خراسانى مؤمن شيعى و مالى دارم و خواهم كه بستانى و به لشكر خويش به خرج كنى . و مال به هر كه دهى خطّى از وى بستانى . بيامد و مالها بداد و خطها بستاند و با پيش ابو جعفر دوانيقى و
هامش
( 1 ) - الثاقب / 404 - 405 . ( ترجمهء روايت - طبق مصدر مطبوع - در چند مورد صحيح نيست . ) ( 2 ) - در مصادر آتى « يزيد بن خلف » آمده است . ( 3 ) - الثاقب / 405 ، نزهة الكرام 2 / 724 .