تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
كان معنا فى درجتنا . « 1 » شعيب عقرقوفى گويد كه : مردى گفت : مىخواهم كه صادق را عليه السّلام امتحانى بكنم و فضل وى بر ديگر اهل بيت بدانم . هزار درهم به من داد و گفت : پنج درهم از اينجا بردار و در جيب جامهء خويش مىدار و پنج از آن خويش را در آنجا نه . اگر اين حال بداند ، امام بود و افضل القوم . چون در خدمت وى رسيدم و آن درهم آنجا بريختم ، مرا گفت : پنج‌گانهء خويش بستان و پنج‌گانهء ما به ما ده . « 2 » احمد بن محمّد بن ابى بصير گويد : مردى از اهل جسر بابل حكايت كرد كه : در قريه‌اى مردى بود ايذاى من كردى و مرا رافضى خواندى و دشنام من دادى . و لقب وى قرد القريه بودى . در فلان سال حج بكردم و صادق عليه السّلام را بديدم . در حال گفت به ابتدا : مات . يعنى : بمرد . من گفتم : كى ؟ گفت : اين ساعت . من آن روز و آن ساعت بنوشتم . چون با كوفه آمدم ، برادرم استقبال كرد . از وى بپرسيدم كه كى بمرد . گفت : فلان ساعت و فلان روز - موافق كلام صادق عليه السّلام . « 3 » عمر بن يزيد گويد كه : صادق عليه السّلام رنجور بود و من به نزديك وى حاضر بودم . و وى پشت بر من كرده بود و روى به ديوار . مرا در خاطر آمد كه گويى بدين مرض وى را اجل رسد و مرا حيا مىباشد از [ امام بعد از ] وى پرسيدن . در حال امام روى به من كرد و گفت : چنان نيست كه تو مىگويى . مرا بدين رنجورى هيچ باكى نبود به هيچ حال . « 4 »
هامش
( 1 ) - الثاقب / 411 ، دلائل الامامه / 116 . ( 2 ) - الثاقب / 412 - 413 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 228 . ( 3 ) - الثاقب / 413 . ( 4 ) - الثاقب / 414 .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 683 | عماد الدين حسن بن علي الطبري