تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
محمّد بن الاشعث آمد و گفت : از جمله خطوط بستاندم الّا كه از جعفر ؛ كه وى در مسجد رسول عليه السّلام نماز مىكرد و التفات به من نمىكرد به هيچ حال . تا چون مدّتى بر آمد روى با من كرد و گفت : لا تغرّ اهل بيت محمّد صلّى اللّه عليه و آله ؛ كه « 1 » ايشان جمله محتاجند و قريب العهد به بنى مروان و دولت ايشان . من گفتم : اصلحك اللّه ؛ آن چه چيز است ؟ مرا گفت : سر به نزديك من آر . سر به نزديك وى بردم ، هر چه ميان من و تو بود جمله بازگفت ؛ كه پندارى كه با ما بوده است . ابو جعفر گفت : هرگز از محدّثى خالى نباشند . و امروز محدّث جعفر بن محمّد است . « 2 » مهزم گويد كه : نماز شام از پيش صادق عليه السّلام برفتم و با پيش مادر خويش رفتم در منزل خويش در مدينه . و ميان من و مادر مخاصمتى برفت و من با وى درشت بگفتم . چون صبح بر آمد ، نماز بامداد بكرديم و به خدمت صادق عليه السّلام رفتم . در حال كه مرا بديد گفت : ما لك و لوالدتك اغلظت لها البارحة ؟ ! آخر تو ندانى كه شكم وى منزل و مأواى مستقرّ تو بود و كنار وى مهد تو بود و تو از وى مىخوردى ؟ ! من گفتم : بلى ؛ بعد از اين با وى كلام غليظ نگويم . « 3 » حارث بن حصيرة الازدى گويد : مردى از كوفه به خراسان رفت و خلق را دعوت كرد با ولايت جعفر صادق عليه السّلام . جمعى قبول كردند . و جمعى انكار كردند . و جمعى توقّف كردند و ورع اطهار كردند . و از هر فرقتى مردى بيرون آمد تا به خدمت امام عليه السّلام آمدند و با ايشان جاريه‌اى بود اين متوقّفه با وى خلوت كرد . و سخنگوى ايشان واقف بود ؛
هامش
( 1 ) - ل ، م ، ن ، ش : + « ايشان ناچيزان [ تأخير آن - ل ] دولت بنى اميّه‌اند و » . ( 2 ) - الثاقب / 406 - 407 ، دلائل الامامه / 123 . ( 3 ) - الثاقب / 410 ، دلائل الامامه / 116 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 221 .