تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
كسى . جاريه به دست وى با چند حلل و حليه‌ها و درر و جواهر به خدمت فرستادم . چون به خدمت امام رسيدند ، يك سال آنجا بماندند كه در جوار امام وطن گرفتند و ايشان را به خود راه نمىداد به هيچ حال . تا چون يك سال بگذشت ، ميزاب بفرستاد كه : ما چندين مدّت گذشت كه قطع مراحل و منازل كرديم و عناء راه و مشقّت كشيديم . و امروز يك سال است كه بر در حرم تو ايستاده‌ايم و ما را به خود راه نمىدهى ! از ما چه جرم صادر شد ؟ ! و اگر نيز ما مجرميم . هديّهء ملك هند و ملك هند چه جرم كرده‌اند ؟ ! امام وى را در پيش خويش خواند و گفت : تو امانت را خيانت كردى . آن جاريه و تحفه ما را نمىشايد . وزير ميزاب انكار كلّى بكرد و گفت : خيانت نكردم . امام گفت : اگر فروه‌اى « 1 » كه پوشيده دارى گواهى دهد شايد و تو اسلام آرى ؟ ميزاب گفت : از اسلام در گذر و باقى آنچه خواهى بگوى . امام فرمود تا پوستين بر كند و بينداخت . امام عليه السّلام آن پوستين را بينداخت و طهارت بكرد و دو ركعت نماز بكرد و به ركوع و سجود تمام و سر برداشت . نورى از وى طاهر شد . پس گفت : ايّها الفرو الطّائع لربّ العالمين ، تكلّم بما تعلم منه و صف لنا ما جنى . پوستين گسترده شد تا كبشى عظيم گرديد و به آواز آمد چنان كه حاضران مجلس جمله آواز او مىشنيدند و گفت : يا بن رسول اللّه الصادق عليه السلام ، بدان كه ملك هند اين جاريه با باقى هدايا بفرستاد . ما برسيديم به در شهرى . يك ماه تمام باران مىباريد . چون باران بازايستاد ، ما رخت و قماشات بر درختان آويختيم تا خشك شود . خادمى بشر نام كه با اين كنيزك بودى و
هامش
( 1 ) - فروه : پوستين .