تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
فى الاصل كنّا نجوما يستضاء بنا * و فى البريّة نحن اليوم برهان
نحن البحور الّتى فيها لغائصها * درّ ثمين و ياقوت و مرجان
منازل القدس و الفردوس ملكها * فنحن المقدّس و الفردوس خوّان
من شدّ عنّا فبرهوت مساكنه * و من اناب فجنّات و ولدان
امام ( ع ) روزى به منا رفت . زنى را ديد بر سر كودكى از او كه مرده بود گريه مىكرد . گفت : اى زن ، مىخواهى تا خداى تعالى وى را زنده كند ؟ وى را بجنبان و اين حال با كس مگو . زن گويد : چنان كردم ، زنده شد و برخاست و در گريه افتاد چنان كه عادت كودكان باشد . « 1 » ابو هاشم اسماعيل بن محمّد الحميرى المعروف و الملقّب بالسيّد الحميرى گويد كه : در خدمت صادق عليه السّلام رفتم و گفتم : يا بن رسول اللّه ، من عمر خويش ضايع كردم به محبّت و موالات شما و از عالميان تبرّا جستم و دنيا در باختم براى موالات شما . و مع هذا مىگويند كه تو فرمودى كه ابو الهاشم بر هيچ نيست ! صادق فرمود كه : نه تو گفتى :
حتّى متى و الى متى و كم المدى * يا بن الوصىّ و انت حىّ ترزق
تثوى برضوى لا تزال و لا ترى * و بنا اليك من الصّبابة اولق
و مىگويى كه محمّد بن حنفيّه به كوه رضوى است شيرى بر دست راست وى ، پلنگى بر دست چپ ، و بامداد و شبانگاه روزى به وى مىرسانند ؟ ! ويحك ! رسول صلّى اللّه عليه و آله و على و حسن و حسين عليهم السّلام از وى بهتر بودند و بمردند . چگونه وى بنميرد ؟ ! سيّد گفت : يا بن رسول اللّه ، بر مرگ وى هيچ حجّتى دارى ؟ صادق عليه السّلام فرمود
هامش
( 1 ) - الثاقب / 395 ، دلائل الامامه / 131 .