آيد و طلب كند . حواله به من كن . امّا اين دزدان ، از اينجا برنخيزم تا دست ايشان قطع كنى .
دزدان را حاضر كردند . ايشان اباى كلّى بكردند . والى گفت : گواهى مىدهد به سرقت شما مردى كه اگر جملهء اهل مدينه گواهى دهد ، گواهى ايشان قبول كنم .
چون دستهاى ايشان ببريدند ، يكى از ايشان گفت : يا ابا جعفر ، گواهى به حقّ و صدق دادى . حق تعالى به من خير خواست و من به دست تو توبه كردم . و شما خاندان علم و نبوّتيد . و كلام شما جمله راستى بود . امام را رحمت آمد بر وى و گفت : انت على خير و الى خير . و روى به والى و به مردم كرد و گفت : لقد سبق يده بدنه الى الجنّة بعشرين سنة .
سليمان بن محمّد با ابا حمزهء ثمالى گفت : عجبتر از اين ديدى ؟ امام گفت : عجبتر در آن عيبهء ديگر است . روز سوم بربرى برسيد و به والى رفت و طلب عيبه كرد . والى ارشاد كرد به امام . امام گفت : خبر دهم كه در آن عيبه چيست چنان كه تو مرا خبر دهى ؟ بربرى گفت : اگر تو مرا خبر دهى كه در آن عيبه چيست ، من بدانم كه تو امامى به حق . امام گفت : در آنجا هزار دينار است از آن تو و هزار دينار از آن غير تو و چندين جامههاى بربرى . گفت : نام آن مرد چيست كه هزار دينار از آن وى است ؟
گفت : محمّد عبد الرحمن . و وى بر در خانه ايستاده است به انتظار تو . بربرى ايمان آورد به وحدانيّت خدا و به رسالت محمّد و امامت ائمّه عليهم السّلام . « 1 »
عبد اللّه بن معاويه گويد كه : در مدينه از آل مروان شخصى بود . روزى به
هامش
( 1 ) - الثاقب / 384 - 386 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 185 .