گفت : همسايهء وى در صبيحهء فلان روز وى را چنين و چنين بكشت . مرد بگريست و گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون بما اصبت به . امام گفت : خاموش باش كه ايشان هر دو به بهشت رفتند و بهشت ايشان را بهتر بود از دنيا .
مرد گفت : جان من فداى تو باد ؛ خبر پسر نپرسيدى . من بيامدم و وى رنجور بود . امام گفت : پسر نيك شد و شفا يافت و عم دختر خويش به وى داده است . و چون تو آنجا رسى وى را پسرى آمده بود نام وى على . و اين غلام شيعى بود . امّا پسر تو شيعهء ما نيست و وى دشمن ماست . عبادت وى تو را مغرور نگرداناد و نه خضوع وى . مرد برخاست . ابو بصير گويد : من گفتم : اين مرد كيست كه وقيد « 1 » برخاست ؟ يعنى : در خشم شده . گفت : مردى است خراسانى از مواليان و شيعهء ما . « 2 »
محمّد بن مسلم گويد كه : مردى از افريقيه پيش ابو جعفر عليه السّلام آمد .
ابو جعفر گفت : راشد چون است ؟ گفت : به سلامت است . امام گفت : رحمه اللّه . انّه مات . مرد گفت : كى ؟ گفت : بعد از خروج تو به دو روز . من گفتم :
راشد كيست ؟ او گفت : ولى و دوست ما . « 3 »
ابو بصير گويد كه : چون علىّ بن ذراع بمرد ، من به مدينه رفتم پيش امام محمّد باقر عليه السّلام . گفت : علىّ بن ذراع چنين و چنين بگفت . و قصّه جمله بازگفت . ابو بصير گويد كه : من گفتم : يا بن رسول اللّه ، هيچكس را اين حال معلوم نبود . تو چگونه خبر مىدهى ؟ ! دست بر ران من زد و گفت : هيهات !
هامش
( 1 ) - براى اين كلمه و ترجمهاى كه مصنّف ( ره ) براى آن آورده ، وجهى روشن ديده نشد . در الثاقب / 383 « وقيذ » آمده كه به معناى « بطىء و ثقيل ، شديدا بيمار ، مشرف به موت » مىباشد و مناسبتر به نظر مىرسد .
( 2 ) - الثاقب / 382 - 383 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 194 .
( 3 ) - الثاقب / 383 ، دلائل الامامه / 100 .