تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
گوشه طاهر شد ميان ريگ . امام آن سنگ بر كند ، چشمه‌اى آب صافى روشن از آنجا طاهر شد . امام وضو بساخت و ما از آنجا آب بخورديم و از آنجا برفتيم تا به نزديك ديه‌هاى چند برسيديم . و درخت خرما بود آنجا خشك شده . امام قصد خرماى خشك كرد و به نزديك آن شد و گفت : ايّتها النّخلة اطعمينا . در حال ميوه بر آورد و ما از آن جمله رطب بخورديم . اعرابيى گفت : ساحرى چون تو نديدم ! امام گفت : يا اعرابى ، بر اهل بيت رسول دروغ مىگويى ؛ كه ما ساحر نباشيم . و ليكن حق تعالى ما را اسم اعظم بياموخت . ما آن نام بخوانيم ، حقّ تعالى آن اجابت كند . « 1 » صادق عليه السّلام گويد كه : زيد بن الحسن با پدر من خصومت كردى در ميراث رسول صلّى اللّه عليه و آله و گفتى : من از ولد بزرگترين علىّام . تا به آخر به قاضى رفتند . روزى در اين بودند كه زيد بن الحسن با زيد بن على گفت : اسكت يا بن السّنديّة ! زيد بن على گفت : لعنت بر خصومت باد ! در خصومت ذكر مادران كنند ؟ ! به خدا كه من بعد اليوم هرگز به اختيار خويش با تو سخن نگويم تا به روز مرگ ! و با پيش پدر من آمد و حالها به پدر مىگفت . تا چون روزى شد كه زيد بن الحسن پيش پدر آمد كه بيا تا به پيش قاضى رويم . چون با همديگر مىرفتند ، پدر من گفت : يا زيد ، سكّينه‌اى « 2 » كه از من خريده‌اى و با تو است ، اگر گواهى دهد كه حق با من است يا با تو ، راضى باشى ؟ زيد گفت : بلى . و بر اين سوگند بخورد . پدرم گفت : ايّتها
هامش
( 1 ) - الثاقب / 390 - 391 ، دلائل الامامه / 98 . ( 2 ) - سكّينه : چاقو ، كارد كوچك .