تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
من فرستاد و مرا حاضر كرد . چون پيش وى رفتم ، جاى خالى بود و هيچ‌كس پيش وى نبود . مرا گفت : يا بن معاويه ، من تو را بخواندم زيرا كه تو را شناختم ثقه و امين مايى و من دانستم كه آنچه تو برسانى ، كس نرساند از رسالت . من مىخواهم كه هر دو عمّ من محمّد بن على و زيد بن على را ببينى و بگويى كه : امير مىگويد كه از شما سخن به من مىرسد . مرا ترك بكنيد و الّا از شما زحمتى به شما رسد . من از پيش وى بيرون رفتم . امام محمّد باقر و زيد را ديدم كه عزم مسجد كرده بودند . چون به نزديك امام رسيدم ، تبسّمى بكرد و به من گفت : اين طاغى تو را به من فرستاد و تو را خالى باز كرد و چنين و چنين گفت و گفت : با عمّان احمق بگوى . ابن معاويه مىگويد : و اللّه كه چنان خبر داد كانّه كان حاضرا هناك . « 1 » جابر بن يزيد جعفى گويد كه : من با باقر عليه السّلام به حجّ بيرون رفتم و من زميل « 2 » وى بودم . مرغ ورشان « 3 » بيامد و بر عضادهء محمل وى افتاد و ترنّم آغاز كرد . من قصد كردم كه وى را بگيرم . امام گفت : مه يا جابر . فانّه استجار بنا اهل البيت . من گفتم : چه شكايت دارد ؟ امام گفت : مىگويد كه سه سال است كه تا بر اين كوه بچّه مىنهم ، مارى مىآيد و بچّهء مرا مىخورد . دعايى بكن تا حق تعالى وى را بكشد . من دعا كردم و حق تعالى اجابت كرد و مار بمرد . برفتيم تا به نزديك يك شجر رسيديم . مرا گفت : يا جابر ، انزل . فرو آمدم و مهار جمل بگرفتم . امام نيز فرود آمد و راه بگردانيد از جانب راست و چپ و مىگفت : اللّهمّ اسقنا و طهّرنا . در حال سنگى سپيد چهار
هامش
( 1 ) - الثاقب / 386 - 387 . ( 2 ) - زميل : رفيق ، همسفر ، هم محمل . ( 3 ) - ورشان : مرغ الهى ، قمرى .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 648 | عماد الدين حسن بن علي الطبري