نام دارى ؟ او گفت : حميده . باقر عليه السّلام گفت : حميدة فى الدّنيا محمودة فى الآخرة . گفت : بكرى يا ثيّب ؟ گفت : بكرم . فرمود كه : عجب كه نخّاسان طمع نكردند . گفت : هر وقتى آمدى و پيش من بنشستى ، حق تعالى مردى سفيد سر و ريش بر وى مسلّط گردانيدى تپانچه بر روى وى مىزدى تا از پيش من برخاستى . به كرّات و مرّات وى چنين كرد ، آن مرد پير چنان . باقر عليه السّلام اشارت كرد : يا جعفر ، خذها اليك . موسى بن جعفر عليه السّلام از وى در وجود آمد . « 1 »
داوود بن كثير الرّقّى گويد : روزى در خدمت مولانا و سيّدنا باقر عليه السّلام بودم . و عبد اللّه بن علىّ بن عبد اللّه بن الحسن دعوى امامت مىكرد . جمعى از خراسان رسيدند با مال بسيار و رسول عبد اللّه آمد و ايشان را بخواند و گفت : مال را تسليم كنيد . گفتند : علامت امامت چيست ؟ گفت : درع و عصا و خاتم رسول اللّه . دو غلام برفتند و صندوقى بياوردند و آن چيزها از آنجا بر گرفت و در پوشيد و عصا در دست گرفت و خطبه بر ايشان خواند . ايشان اشارت به يكديگر كردند و برخاستند و گفتند : فردا به خدمت آييم .
داوود گويد : باقر عليه السّلام مرا گفت : برو و به در خانهء عبد اللّه بايست و هر يكى به نام و نسب ايشان و مادر و پدر بر خوان . داوود برفت و به در خانه ايستاد . هفتاد مرد از خانهء وى بيرون آمدند . داوود نام هر يك و مادر و پدرشان بگفت . ايشان عجب بماندند . داوود گفت : امام شما شما را مىخواند . چون در خدمت وى رفتند ، امام گفت : اوصياى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم از آن بزرگترند عند اللّه كه ايشان را خزينه باشد . روى به
هامش
( 1 ) - الثاقب / 378 - 379 ، اثبات الوصيّه / 160 .