تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
جعفر صادق كرد و گفت : اى فرزند ، انگشترى من بيار . انگشترى نگين آن از عقيق حاضر كرد و پيش وى نهاد . امام لب مبارك بجنبانيد و خاتم برداشت و بيفشاند . درع رسول اللّه و عمامه و عصا از وى بيفتاد . درع در پوشيد و عمامه بر سر نهاد و عصا به دست گرفت . يك بار ديگر بيفشاند ، درع يك گز زياده‌تر كشيده شد . پس عمامه از سر بر گرفت و پيش خود نهاد و عصا و درع و لب مبارك بجنبانيد . درع با اسباب ديگر در انگشترى غايب شد . پس روى بديشان كرد و گفت : اگر درع رسول اللّه پيش ابن عمّ من در صندوق باشد و پيش من در صندوق ، پس چه فرق باشد ميان ما و وى و ما را چه فضيلت باشد ؟ اى اهل خراسان ، هيچ امامى نبود الّا كه در زير دست وى گنجهاى قارون باشد . ما من امام الّا و تحت يديه كنوز قارون . و آن مال كه وى از شما بستاند [ براى ] محبّت شماست و تطهير سرهاى شما . آنچه داشتند مالها به وى دادند و از پيش وى بيرون رفتند و اقرار آوردند به امامت آن حضرت . « 1 » موسى بن عبد اللّه بن الحسين گويد كه : چون محمّد بن عبد اللّه بن الحسن دعوى امامت كرد و به مدينه خروج نمود ، اسماعيل بن عبد اللّه بن جعفر الطيّار را بياوردند . گفت : بيعت كن بر من . اسماعيل گفت : من فردى پيرم و ضعيف و مسن . از بيعت من چه نفع باشد تو را اى پسر برادر من ؟ گفت : لا بدّ است از بيعت . و اسماعيل انكار مىكرد و حجّت مىانگيخت ، فايده نداد ؛ تا به آخر گفت : چون سخنان غليظ و درشت مىگويى جعفر صادق را عليه السّلام به حاضر كن . تا چون حاضر آمد گفت : جعلت فداك ؛ اگر توانى كه چيزى بكنى كه وى را از ما بازدارى بكن كه صلاح است . جعفر
هامش
( 1 ) - الثاقب / 379 - 381 .